غلامحسین عطایی – مدیرمسئول
در چند روز گذشته، خبر بازداشت دوبارهی شماری از چهرههای شاخص اصلاحات، موجی از حیرت و اندوه را در میان بخشی از جامعه سیاسی کشور ایجاد کرد. این بازداشتها، فارغ از ادعاهای حقوقی و امنیتی، بیش از هر چیز یک پیام سیاسی روشن دارد: خط سرخ انتقاد، اینبار نه در حاشیه، که در قلب ساختار رسمی قدرت کشیده شده است. نامهایی چون آذر منصوری، ابراهیم اصغرزاده و محسن امینزاده، نمایندگان جریانی هستند که روزی «امتداد منطقی نظام» خوانده میشدند و امروز، در قامت متهمانی حاضر در دادگاهی امنیتی!
از منظر منتقدان، این رویداد صرفاً یک سرکوب سیاسی عادی نیست؛ بلکه نمایشگر یک پارادوکس تلخ و بنیادین است. اصلاحطلبی که ذاتاً خواستار «تغییر در چارچوب» بود، با این پرسش روبهرو شده که آیا اصلاً چنین چارچوبی برای نقد و اصلاح پذیرفتهشده باقی مانده است؟ آنان که سالها هزینه دادند تا مسیری برای گذار بیخشونت از بحرانها بیابند، امروز خود به نماد ناکارآمدی و بسته بودن همان مسیر تبدیل شدهاند. بازداشت آنان، نه پاسخ به «خیانت»، که پاسخی قهری به یک پرسش بیپاسخ است: وقتی مجرای قانونی و مسالمتآمیز نقد مسدود شود، جامعه سیاسی به کدام سمت میرود؟
در استعارهای تلخ، گویی نظام سیاسی، در مواجهه با چالشهای گسترده، به جای ریشهیابی، به تنبیه نزدیکترین فرزندان ناخلف خود روی آورده است. این اقدام، بیش از آن که نیروهای رادیکال را بترساند، پیامی هشدارآمیز به تمامی نیروهای میانه و حتی وفادار درون ساختار میفرستد: هیچ ایمنی در وفاداری نسبی وجود ندارد. این، استراتژی خطرناکی است؛ زیرا پایههای مشروعیت را نه در تقابل با دشمنان خارجی، که در رویارویی با فرزندان داخلی فرسایش میدهد.
این برخورد، تکرار تاریخ است با شدتی افزون؛ حافظهی سیاسی ما شاهد است که در مقاطعی حساس، «درونیترین منتقدان»، نخستین هدف به شمار آمده اند؛ اما تفاوت امروز در گستره و صراحت این رویکرد است.
اتهامسازی امنیتی برای فعالان سیاسی ای که بیانیهای در تسلیت و مطالبهی حقیقت صادر کردهاند، نشان میدهد که حوزه امنیت، همچون موریانهای، حتی حریم گفتوگوی محدود داخلی را نیز میجود و نتیجه آن میشود که جامعه، از ترس برچسب خیانت، از بیان هرگونه درد مشترک سکوت کند و شکاف میان حکومت و مردم عمیقتر گردد.
سخن پایانی این است که بازداشت این چهرهها، زنگ خطری است برای تمامی کسانی که آینده کشور را در گرو گفتوگو و عقلانیت جمعی میدانند.
وقتی چهرههایی که نماد قانونگرایی و اصلاحطلبی مسالمتآمیز هستند، به ابزار نمایش قدرت بدل میشوند، در حقیقت، آخرین پلهای اعتماد میان جامعه سیاسی و ساختار حاکم نیزمتزلزل میشود.
تاریخ قضاوت خواهد کرد که این اقدام، آیا راه برونرفتی از بحرانهای پیچیده امروز بوده، یا تنها، فصل دیگری از یک دور باطل بود که صورتحساب هزینهاش نصیب همگان گردید.
آینده از آن کسانی است که بیهراس از این برچسبها، بر حق حاکمیت ملی و کرامت انسانی پای میفشرند.

