
دکتر صمیم ارزانی
بخشی از پیامدهای توافق صلح اخیر میان جمهوری آذربایجان و ارمنستان تحت نظارت آمریکا در واشنگتن، برجستهشدن نقش راهبردی جمهوری آذربایجان در معادلات منطقهای است. این توافق که ایجاد *کریدور زنگزور* را تضمین میکند، دسترسی ترانزیتی جمهوری آذربایجان را از طریق خاک ارمنستان به نخجوان و ترکیه ممکن میسازد. ایران این کریدور را نه یک پروژه اقتصادی صرف، بلکه ابزاری ژئوپلیتیک میداند که ارتباط حیاتی ایران با ارمنستان و مسیر دسترسی به بازارهای اروپا را قطع میکند و توازن قدرت را به ضرر ایران تغییر میدهد. اتحاد آذربایجان و ترکیه در قالب *محور آناتولی* با پشتیبانی ضمنی ناتو و رژیم صهیونیستی، از دو جنبه برای ایران تهدید محسوب میشود: حضور غیرمستقیم ناتو در مرزهای شمال غربی ایران از طریق پایگاههای احتمالی در کریدور زنگزور، و انحصار مسیرهای ترانزیتی قفقاز که وابستگی ایران به حسن نیت باکو و آنکارا را افزایش میدهد. یک مقام آمریکایی صراحتاً اعلام کرده که این توافق باعث میشود «روسیه و ایران و چین نفوذ خود را در بخشی از جهان که قلمرو خود میدانستند، از دست بدهند».
در حوزه دریای خزر، جمهوری آذربایجان با بهرهبرداری گسترده از منابع نفت و گاز، موقعیت خود را به عنوان *بزرگترین تولیدکننده نفت خزر* با تولید روزانه ۶۵۰ هزار بشکه تثبیت کرده است. این در حالی است که ایران با وجود سهم ۲۰ درصدی، تاکنون بهرهبرداری اقتصادی معناداری از منابع هیدروکربنی خزر نداشته و اختلافات مرزی حلنشده بر سر سهم ایران در میادین مشترک همچنان پابرجاست. برای مقابله با این چالش، *تقویت بنادر دریای خزر* مانند بندر انزلی و آستارا به عنوان گلوگاههای ترانزیت انرژی و کالا بین آسیای مرکزی و اروپا ضروری است. این بنادر میتوانند جایگزین راهبردی برای کاهش وابستگی به مسیرهای غربی شوند و پیوند اقتصادی ایران با کشورهای حاشیه خزر را تحکیم بخشند.
ایران میتواند از پیوندهای قومی و فرهنگی با اقوام ایرانیتبار در جمهوری آذربایجان به عنوان ابزاری راهبردی استفاده کند. *تالشها* به عنوان بزرگترین اقلیت قومی در جنوب آذربایجان، با مشکلات جدی در حفظ هویت زبانی و فرهنگی خود مواجهند. تاریخچه *جمهوری خودگردان تالش-مغان* در سال ۱۹۹۳ نشان میدهد که تمایل به پیوند با ایران در میان این اقوام زنده است. رهبران این جنبش تاکید داشتهاند: «کشور ما ایران است و ما نیازی به کشور دیگری نداریم».
ارمنستان که پیشتر متکی به ایران بود، اکنون ایالات متحده را «شریک کلیدی» خود معرفی میکند. کریدور زنگزور توسط شرکتهای آمریکایی توسعه خواهد یافت و عملاً کنترل ژئوپلیتیک منطقه را به واشنگتن واگذار میکند.
برای خروج از بنبست کنونی، ایران نیازمند اتخاذ راهبردی چندوجهی است. *توسعه کریدور حملونقل بینالمللی خلیج فارس-دریای سیاه* (ITC) که با دور زدن ترکیه، ایران را از طریق ارمنستان و گرجستان به اروپا متصل میکند، یکی از اولویتهاست. افزون بر این، *ساخت پالایشگاه و نیروگاه برق در ارمنستان* با تأمین اختصاصی سوخت از ایران میتواند وابستگی انرژی ایروان را به ایران افزایش دهد. پیشنهاد ساخت پالایشگاه ۱۰۰ هزار بشکهای در سیونیک با انتقال نفت از پالایشگاه تهران، نه تنها امنیت انرژی ارمنستان را تضمین میکند، بلکه موقعیت ژئوپلیتیکی ایران را تقویت و مانع از گرایش ایروان به منابع آذربایجان میشود . همزمان، *احیای مسیر ریلی ترکمنستان به روسیه* از خاک ایران میتواند جایگزینی راهبردی برای کریدور زنگزور ایجاد کند و ایران را به محور ترانزیت شمال-جنوب اوراسیا تبدیل نماید.
بهرهبرداری از ظرفیتهای خزر با اولویتدهی به توسعه میدانهای مشترک نفتی و گازی در شمال، استفاده هوشمندانه از قدرت نرم از طریق حمایت از فرهنگ ایرانیتبار در آذربایجان، و دیپلماسی فعال در سازوکار ۳+۳ (متشکل از سه کشور قفقاز و سه همسایه آنها) برای جلوگیری از حاشیهنشینی منطقهای دیگر اجزای کلیدی این راهبرد هستند. ایران در آستانه تحولی ژئوپلیتیک در همسایگی شمالی خود قرار دارد. موفقیت در این بازی پیچیده مستلزم ابتکار عمل در عرصههای اقتصادی، امنیتی و فرهنگی است. حفظ جایگاه ایران در قفقاز بدون بهرهگیری هوشمندانه از ابزارهای قدرت نرم و دیپلماسی تهاجمی ممکن نخواهد بود .