
مهدی میرآبی
در خبرها آمده است فردی با چاقو به امام جماعت باغ فیض تهران حمله میکند و او را میکُشد. با دستگیری ضارب و شناساییِ هویت وی، مشخص میشود که دو طرف هیچ خصومتی نسبت به هم نداشتهاند. حمله ضارب صرفاً از سر استیصال، نا امیدی و تحقیری بوده که از سوی جامعه به وی تحمیل شده است. در اعترافاتش آمده «به خاطر اینکه آرزوهایم سرکوب شده است و کلی حسرت در زندگیام دارم. تا سه سال قبل کار میکردم و برای خودم کسی بودم، اما به خاطر یک سری مشکلات از کار اخراجم کردند و من هم کینه به دل گرفتم.»
ضارب دکتر داروساز بوده که به چنین درجهای از مشکلات مادی و به تبع آن فشار روانی میرسد. او در ادامه گویا با بلعیدن صد قرص قصد جان خودش را هم کرده که پیش از مرگ، دستگیر میشود.
اینکه چرا عقدهاش را سر یک امام جماعت خالی میکند بر کسی پوشیده نیست. در گذشته بارها شاهد چنین حملات و ترورهایی از سوی آدمهای عادی با انگیزههای غیر سیاسی به امامان جمعه به ویژه شهر کازرون بودیم که دلیل عمده آنها «مشکلات معیشتی و اقتصادی» اعلام شده است.
اگر قربانی یک امام جماعت است به این دلیل است که قاتل او را «نماینده حکومت» میداند و عامل بدبختی خود را در «نوع حکومت داری این قشر» قلمداد میکند. به زعم عاملان این اقدام «این قشر قدرت دستشان» است و «خودشان از امتیاز و شرایط بهتری» نسبت به «عموم مردم» بهرمند هستند.
اما جدا از قربانی، زنگ خطر اصلی آنجایی است که درمیابیم قاتل یک «پزشک» است که با انگیزه «اقتصادی» مرتکب «قتل» میشود. در کشوری که پزشک آن به واسطه نداری و بیپولی سر به جنون میزند و مرتکب قتل و جنایت میشود، باید فاتحه آن جامعه را خواند.
در همه جای دنیا و از جمله ایران، تحصیل در رشته پزشکی معادل رفاهی تضمین شده برای آینده است. حال در کشوری که این قشر، احساس نا امنیِ شغلی کند ، پس وضعیت در سایر حوزهها و رشتههای دیگر به چه صورت است؟ ساختار و سیستمی که نمیتواند برای یک پزشک، شغل تأمین کند، باید فهمید که چقدر نظام اقتصادی، استخدامی و بروکراسی ما فشل و معیوب شده است.
تازه این ماجرا جدا از شرایط آن دسته از پزشکانی است که پس از فارغالتحصیلی قربانی قانون وزارت بهداشت شده و در تلاطم شرایط پسا استخدامی به علت حقوق کم، برخورد بد، محل کار نامناسب، ساعت کار بالا ، در باتلاقی اجباری گیر افتاده ، راهی جز خودکشی نمیابند!
در کشور ما چه اتفاقی رخ داده و روی چه اصلِ باطلی پافشاری شده و میشود که در دوره ریاست جمهوری هر شخصی با هر گرایش حزبی، آرزوی داشتن شرایط دولتهای پیشین را داریم؟!
چرا در اذهان اکثریت قریب به اتفاق مردم (چه غنی و چه فقیر) جز اضطراب و نگرانی و شرایط معلق، افق روشنی دیده نمیشود؟!
همین مسئله قتل امام جماعت به دست پزشک، خود دلیل محکمی بر هژمونی، تسری و تعمیم فقر، نابرابری، سرقت، فحشا و فساد اداری بر کل جامعه است و نیازی به فهرست کردن تکتک این موارد که در محلات، حاشیهها، روستاها، شهرها و کلان شهرها رخ میدهد، نیست.
بلاگا ديميتروا میگوید:
«هراسناکتر از نابينايى،
ديدن است
با دو چشم باز،
كه چه بر سر سرزمينمان میآيد!»
