
در سالهای اخیر، ایران با بحرانهای جدی در حوزه تأمین آب، برق و گاز روبهرو شده است؛ بحرانی که نهتنها در فصول پیک مصرف چون تابستان و زمستان بهطور ملموس احساس میشود، بلکه در تمام طول سال اثرات آن بر زندگی شهروندان، صنایع، کشاورزی و محیط زیست قابل مشاهده است. اگرچه دلایل متعددی برای این بحرانها بیان میشود، اما یکی از اصلیترین علل ریشهای، قیمتگذاری غیرواقعی منابع انرژی و آب در کشور است که منجر به مصرف بیرویه، کاهش انگیزه برای صرفهجویی و اختلال در روند سرمایهگذاری در زیرساختهای حیاتی شده است.
در ایران، سالهاست که آب، برق و گاز با قیمتی بسیار پایینتر از هزینه واقعی تولید، تصفیه، انتقال و نگهداری به مصرفکنندگان عرضه میشود. این سیاست که در ابتدا با هدف حمایت از اقشار کمدرآمد و افزایش رفاه عمومی شکل گرفت، در عمل به یک نظام یارانهای ناکارآمد تبدیل شده که نهتنها منابع مالی دولت را تحت فشار قرار داده، بلکه باعث شده مصرفکنندگان انگیزهای برای مدیریت بهینه منابع نداشته باشند. مصرف بیش از ظرفیت در تابستانها منجر به قطع برق و در زمستانها موجب اختلال در شبکه گازرسانی شده و در حوزه آب، مصرف بیرویه شهری و کشاورزی، ذخایر آبی کشور را به وضعیت هشدار رسانده است.
قیمتهای غیرواقعی مانع مهمی در مسیر سرمایهگذاری در بخشهای زیرساختی مانند تصفیهخانههای فاضلاب، بازچرخانی پساب، توسعه انرژیهای تجدیدپذیر و نوسازی شبکههای انتقال هستند. زمانی که درآمد حاصل از فروش خدمات آبی و انرژی بهمراتب کم تر از هزینههای نگهداری و توسعه است، شرکتهای دولتی نهتنها قادر به ارتقاء خدمات خود نیستند، بلکه در تأمین هزینههای جاری نیز دچار مشکل میشوند. همین مسئله باعث فرسودگی شبکهها، اتلاف گسترده در خطوط انتقال، و در نهایت نارضایتی گسترده مصرفکنندگان شده است.
در شرایطی که جمعیت شهرنشین افزایش یافته و صنایع جدید به مصرفکنندگان انرژی و آب افزوده شدهاند، اما میزان تولید و بهرهوری همچنان ثابت یا حتی کاهشی بوده است. در حوزه برق، به دلیل هزینههای بالای ساخت نیروگاه و قیمتگذاری پایین برق، سرمایهگذاران انگیزهای برای ورود به این بخش ندارند. در بخش گاز، با افزایش مصرف داخلی و صادرات محدود، کشور به مرز ناترازی رسیده است. همچنین در حوزه آب، بهویژه در شهرهای بزرگ و مناطق خشک، تأخیر در سرمایهگذاری در بازیافت فاضلاب و توسعه سیستمهای بازچرخانی موجب شده بخش زیادی از آب مصرفی بهصورت آلوده دفع شود، بدون آنکه به چرخه مصرف بازگردد.
از سوی دیگر، فرهنگ مصرف نیز در این شرایط اقتصادی دچار آسیب شده است. زمانی که قیمت آب، برق یا گاز کمتر از ارزش واقعی آن باشد، نهتنها ضرورتی برای صرفهجویی احساس نمیشود، بلکه گاه حتی بیمنطقی تلقی میگردد. نتیجه این وضعیت، افزایش مصرف سرانه تا چند برابر میانگین جهانی است، بدون آنکه منابع لازم برای تأمین این حجم از مصرف وجود داشته باشد. و از پیامدهای مستقیم سیاستهای یارانهای گسترده و نامتناسب در این حوزههاست.
در چنین شرایطی، راهکارهایی نظیر واقعیسازی تدریجی قیمتها با رعایت ملاحظات اجتماعی، هدفمندسازی یارانهها به نفع اقشار کمدرآمد، سرمایهگذاری در فناوریهای جدید، و ترویج فرهنگ صرفهجویی از اهمیت بالایی برخوردار است. بدون بازنگری در سیاستهای قیمتی، کشور نهتنها با کمبود مستمر منابع مواجه خواهد شد، بلکه امکان عبور از بحرانها و ساخت زیرساختهای مقاوم نیز از بین خواهد رفت.
بحران انرژی و آب در ایران صرفاً مسئلهای فنی یا اقلیمی نیست، بلکه نتیجه ترکیب مجموعهای از عوامل ساختاری، اقتصادی، فرهنگی و سیاسی است. سیاست قیمتگذاری غیرواقعی که در ابتدا به نیت حمایت طراحی شده بود، اکنون خود به مانعی بزرگ در برابر پایداری منابع و امنیت خدمات عمومی بدل شده است. عبور از این بحران مستلزم پذیرش واقعیتهای اقتصادی، شفافسازی در سیاستگذاری، و جلب مشارکت عمومی در مدیریت منابع است؛ امری که بیتردید نیازمند اراده سیاسی، برنامهریزی دقیق و مشارکت نخبگان و متخصصان در طراحی و اجرای راهحلهاست.
