
دکتر صمیم ارزانی
در آستانه یورش تیمور گورکانی به آناتولی و نبرد سرنوشتساز آنکارا (۸۰۴ قمری)، تاریخ صحنه یک پارادوکس جالب توجه است: دو قدرت بزرگ ترکتبار، امپراتوری تیموری و امپراتوری عثمانی، رویاروی یکدیگر صف آراستند. تیمور، اگرچه ترکزبان بود و دربارش ترکیبی از فرهنگهای گوناگون، و سلطان بایزید عثمانی نیز ترک بود. اما اسناد و نامههای دیپلماتیک مبادلهشده میان این دو دربار، نه به زبان ترکی، که به زبان فارسی نگاشته شده است.
برای درک عینی این موضوع،نگاهی به محتوای برخی از این نامهها میاندازیم. در مکاتبات تهدیدآمیز تیمور با سلطان بایزید، با وجود خشم و دعواهای لفظی، زبان فارسی با تمام ظرفیت ادبی و دیپلماتیک خود به کار گرفته شده است. به عنوان مثال، در یکی از نامههای تیمور خطاب به بایزید آمده است:
«… حال آنکه ترکتازی و تاتارکردن تو را به گوشهای نشاندهایم… اگر از خدا میترسی و عقل داری، بر طریق انقیاد و فروتنی درآی…»
این عبارت نه تنها از نظر زبانی فاخر است، بلکه از اصطلاحات نمادین («ترکتازی و تاتارکردن») استفاده میکند که در ادبیات سیاسی فارسی آن زمان ریشه داشت. در طرف مقابل، پاسخهای بایزید نیز به فارسی ثبت شده است. در منابعی مانند «عرضه تیمور» یا «منشآت»های تاریخی، سبک نگارش این نامهها، اغلب متکی بر صنایع ادبی، استعاره و حتی اشعار فارسی است که نشان میدهد دبیران هر دو دربار، به این زبان مسلط و از ادبیات فارسی بهرهمند بودهاند.
این انتخاب تصادفی نبود.فارسی در آن دوران، تنها یک زبان محلی نبود؛ بلکه زبان بینالمللیِ فرهنگ، ادب و سیاست در بخش عظیمی از جهان بود. استفاده از فارسی در این مکاتبات، چند پیام داشت
نماد فرهیختگی و مشروعیت: به کارگیری فارسی، نشاندهنده ادعای جایگاه در تمدن بزرگ ایراناسلامی بود. حتی حکمرانان غیرفارسیزبان، برای عرضه خود به عنوان فرمانروایانی فرهیخته و جهانی، به این زبان متوسل میشدند.
زبان مشترک دیپلماتیک استاندارد: فارسی به عنوان یک پل ارتباطی بیطرف و رسمی عمل میکرد که از اختلافات لهجهای و قومی فراتر میرفت. استفاده از آن، نشان از جدیت و رسمیت مذاکرات داشت.
تأثیر میراث اداری: دستگاههای دیوانی هر دو امپراتوری، به شدت تحت تأثیر سنت اداری ایرانی بودند و فارسی زبان رایج این دستگاهها محسوب میشد.
این موضوع تنها به مکاتبات عثمانی و تیموری محدود نمیشود.تیمور در نامههای خود به پادشاهان اروپایی مانند شارل ششم فرانسه نیز از زبان فارسی استفاده کرد و مترجمان، آن را به لاتین برگرداندند. این نشان میدهد فارسی در آن مقطع، یک زبان دیپلماسی جهانی در شرق بوده است.
این واقعه،گوشهای از جایگاه حقیقی زبان فارسی در تاریخ را روشن میکند: زبانی فراتر از مرزهای قومیت و جغرافیا. فارسی زمانی نه تنها زبان شاعران، که زبان سیاستمداران و دیپلماتها در پهنهای وسیع بود. بازخوانی این اسناد به ما یادآوری میکند که زبان فارسی حافظه تاریخی و پلی تمدنی است که نقش آن در شکلدهی به دیالوگهای سیاسی منطقهای کهن انکارناپذیر است. امروز، فهم این جایگاه تاریخی، میتواند درکی عمیقتر از نقش زبان به عنوان «نرمافزار تمدنسازی» و ابزاری برای گفتوگوی فرهنگی به ما بدهد.