
دکتر صمیم ارزانی
در گذر روزهای اخیر، نفسهای شهرهایمان به دَمهایی سرد و سوگوارانه بدل شد. فاجعه، بیرحم و ناگهان، چهرهای انسانی به خود گرفت: مادرانی که فرزندانشان را بدرقه کردند و بازنگرداندند، جوانانی که آرزوهای ناتمام بر زمین ماند، و خانوادههایی که گرمای زندگیشان در سایۀ مرگ و جراحت، رنگ باخت. این تراژدی، فارغ از هر قرائت و انگارۀ سیاسی، نخست و پیش از هر چیز، «درد مشترک انسانی» است؛ دردی که وجدان هر ایرانی را میآزارد و همدردی صادقانه میطلبد.
اما در پشت این حادثۀ تلخ، زمزمههایی به گوش میرسد که ماهها و سالها در حلقوم جامعه انباشته شده بود. این رویدادها، تنها جرقهای بودند بر انبوهی از «علل خاموش»؛ رنجهایی که در سکوت، بستر خشم را آبیاری میکنند. از منظر جامعهشناختی، این حوادث را میتوان نمادی از «شکاف میان انتظارات و واقعیتها» دانست. نسلی که با آرزوهای بزرگ پرورش یافته، در تقابل با روزمرّگیِ معیشتیِ دشوار، احساس «نومیدی جمعی» میکند. هنگامی که کانالهای بیان این نومیدی – اعم از نهادهای مدنی، رسانههای تعاملی، و فضای گفتمان عمومی – نتوانند صدای جامعه را به درستی منعکس و جذب کنند، انرژی برآمده از نارضایتی، ممکن است به شکل ویرانگری خارج شود.
ریشهیابی این خشم، نیازمند نگاهی چندبعدی است: «اقتصاد نابرابر» که طبقۀ متوسط را فرسوده و شکاف فقر و ثروت را عمیقتر کرده؛ «احساس تبعیض ساختاری» در میان گروههای مختلف قومی، مذهبی یا اجتماعی؛ «فقدان کرامت اجتماعی» در مواجهۀ شهروندان با ساختارهای گاهی نامأنوس و بیپاسخ؛ و از همه مهمتر، «احساس بیکنترلی بر سرنوشت خود» در میان جوانانی که آینده را مهآلود میبینند. این عوامل، وقتی در کنار «انسداد آهستۀ مجاری مشارکت» قرار میگیرند، ترکیبی انفجاری میسازند.
راه برونرفت، اما نه در انکار که در «اعتراف به درد مشترک» آغاز میشود. نخست، «تسلیت و همدردی ملی» باید فارغ از هر رنگ و نشان، در کلام و عمل متبلور شود. دوم، «گفتوگوی بیپیرایه» میان همۀ اقشار – از نخبگان تا مردم عادی – ضرورتی انکارناپذیر است؛ گفتگویی که نه برای اثبات حقانیت که برای «دریافت رنج دیگران» شکل گیرد. سوم، «اصلاحات شفاف و سریع» در حوزههای معیشت، عدالت اجتماعی، مبارزه با فساد و بهبود فضای کسبوکار، باید به اولویت بیچونوچرای حکمرانی تبدیل شود. چهارم، «تضمین امنیت همراه با احترام» به حریم شهروندی، تا فضای اعتراض مسالمتآمیز به آشوب و خشونت منحرف نشود.
اتفاقات اخیر، اگرچه جانسوز است، اما میتواند «آیینۀ تمامنمای جامعه» باشد. ایرانیان با تاریخ پرافتخار و تجربههای سخت گذشته، توان عبور از بحرانها را داشتهاند. این گذار، نیازمند خرد جمعی، وحدت ملی، و مسئولیتپذیری همگانی است. آینده را نمیتوان با تکرار گذشته ساخت، اما میتوان با «شنیدن صدای نسل حاضر» و پاسخ عملی به نیازهای آن، فردایی عادلانهتر و آرامتر رقم زد. این نه تنها وظیفۀ حکمرانان، که تکلیف همۀ ما در قبال ایران و ایرانی است.
