
دکتر صمیم ارزانی
در طول تاریخ، پیوند عمیق ثروت و سیاست، صحنه جهانی را شکل داده است. در میان خاندانهایی که نماد این پیوند بودهاند، سه نام به طور برجستهای میدرخشند: راکفلر، راتچایلد و مورگان. هر یک از این خانوادهها، با ساختن امپراتوریهای مالی و صنعتی بینظیر، شبکههایی از نفوذ ایجاد کردند که مرزهای ملی را درنوردید و بر مسیر سیاست و اقتصاد جهان تأثیر گذاشت.
خانواده راکفلر با ثروت افسانهای خود از صنعت نفت، به نمادی از قدرت سرمایهداری آمریکایی تبدیل شد. ثروت جان دی. راکفلر تنها در کارآفرینی خلاصه نمیشد، بلکه به ابزاری برای تأثیرگذاری گسترده بدل گشت. بنیاد راکفلر با اهداف بشردوستانه، درحقیقت ابزاری برای شکلدهی به سیاستهای جهانی در حوزههای بهداشت، آموزش و کشاورزی شد. حضور اعضای این خانواده در مناصب عالی دولتی، مانند معاونت ریاست جمهوری توسط نلسون راکفلر، و شبکه ارتباطی عمیق آنان، نشاندهنده تبدیل ثروت به نفوذ سیاسی مستقیم و غیرمستقیم بود. نفوذ آنها از سیاست فراتر رفت و عرصههای فرهنگی، هنری و علمی را نیز دربرگرفت.
در سوی دیگر اقیانوس اطلس، خاندان راتچایلد، نمونه بینظیر نفوذ مالی بر دیپلماسی و سیاست اروپا بودند. بانکداری آنها که از قرن هجدهم آغاز شد، به یک امپراتوری بینالمللی با شاخههایی در لندن، پاریس، وین و فرانکفورت تبدیل شد. آنها نه تنها در تامین مالی جنگها و پروژههای عظیم ملی نقش اساسی داشتند، بلکه با شبکه اطلاعاتی و ارتباطی منحصر به فرد خود، به بازیگرانی پشت صحنه در ژئوپلیتیک نوزدهم تبدیل شدند. افسانهها پیرامون نفوذ مخفی آنها بسیار است، اما واقعیت غیرقابل انکار، نقش محوری آنها در جریانهای بزرگ مالی و سیاسی اروپاست که گاهی از قدرت دولتهای رسمی نیز فراتر میرفت.
در کنار این دو، خانواده مورگان نیز قدرت خود را از قلب سیستم بانکی و مالی آمریکا اعمال کرد. جان پی. مورگان و امپراتوری بانکی او، نه تنها در بحرانهای مالی به عنوان «ناجی» عمل کرد، بلکه در طراحی معماری مالی مدرن آمریکا، از جمله در شکلگیری فدرال رزرو، نقشی تعیینکننده ایفا نمود. تأمین مالی جنگها، صنایع سنگین و راهآهن توسط خانواده مورگان، آنها را در مرکز قدرت صنعتی و نظامی آمریکا قرار داد. نفوذ آنها چنان بود که میتوانستند اعتبار دولتها را تحت تأثیر قرار دهند و بر سیاستهای اقتصادی کلان تأثیر بگذارند.
حضور این سه خاندان، تصویری روشن از چگونگی تبدیل ثروت متمرکز به نفوذ سیاسی فراملی ارائه میدهد. فعالیتهای آنها، چه از طریق فعالیت های بشردوستانه ساختاریافته، چه از طریق عملیات بانکی بینالمللی و چه از طریق وام های کلان به دولت ها، همواره مرز بین سرمایه خصوصی و تصمیمگیری و خیر عمومی را کم رنگ کرده است. مطالعه تاریخ این خانوادهها به ما هشدار میدهد که در غیاب نظارت و شفافیت کافی، ثروت میتواند دموکراسی و حاکمیت ملی را به چالش بکشد و پرسشهایی بنیادین درباره عدالت، برابری و پاسخگویی قدرت در جامعه جهانی مطرح کند.