ندای هرمزگان-دکتر صمیم ارزانی
ویژگیهای کشورهای در حال توسعه
کشورهای در حال توسعه به کشورهایی گفته میشود که در مسیر پیشرفت اقتصادی، اجتماعی و صنعتی قرار دارند اما هنوز به سطح کشورهای توسعهیافته نرسیدهاند. این کشورها معمولاً با مجموعهای از ویژگیها و چالشهای مشترک روبهرو هستند که روند توسعه را کند میکند. یکی از مهمترین ویژگیها، سطح پایین درآمد سرانه است که موجب کاهش قدرت خرید و کیفیت زندگی مردم میشود. در این کشورها، بسیاری از مردم در بخشهای سنتی مانند کشاورزی مشغولاند و بهرهوری اقتصادی پایین است.
از دیگر ویژگیهای مهم، وابستگی اقتصادی به صادرات مواد اولیه است. بهجای تولید کالاهای صنعتی و با ارزش افزوده بالا، اقتصاد این کشورها بر صادرات منابع طبیعی مانند نفت، گاز، مواد معدنی یا محصولات کشاورزی متکی است. این موضوع باعث آسیبپذیری اقتصاد در برابر نوسانات قیمت جهانی میشود.
علاوه بر این، نرخ بالای بیکاری و فقر در کشورهای در حال توسعه بسیار چشمگیر است. نبود فرصتهای شغلی کافی و گسترش مشاغل غیررسمی باعث کاهش رفاه عمومی و افزایش فاصله طبقاتی میشود. همچنین رشد سریع جمعیت فشار زیادی بر منابع طبیعی، خدمات عمومی، آموزش و بهداشت وارد میکند.
ضعف در زیرساختها مانند راهها، شبکه حملونقل، سیستم انرژی و فناوری اطلاعات، مانعی بزرگ برای سرمایهگذاری و رشد اقتصادی است. نظام آموزشی نیز اغلب از کیفیت پایین و دسترسی نابرابر رنج میبرد که مانع ارتقای سرمایه انسانی میشود.
در نهایت، نابرابری اجتماعی و منطقهای از مشکلات عمده این کشورهاست؛ بهگونهای که مناطق شهری نسبت به مناطق روستایی از امکانات بیشتری برخوردارند. رفع این نابرابریها و تقویت نهادهای اقتصادی، سیاسی و آموزشی از مهمترین گامها برای حرکت بهسوی توسعه پایدار است.
در میان بحثهای پیچیده توسعه، گاهی یک مقایسه ساده میتواند نکتهای عمیق را روشن کند. دکتر لنت پریچت، اقتصاددان توسعه، اسلحه ام۱۶ ارتش آمریکا را با کلاشینکف شوروی مقایسه میکند. ام۱۶ اسلحهای دقیق و پیشرفته است، اما به مراقبت، شرایط مناسب و آموزش گسترده نیاز دارد. کلاشینکف، با همه ضعفهای فنی، در هر شرایطی کار میکند و استفاده از آن نیاز به آموزش پیچیده ندارد. اینجا استعاره روشنی پدیدار میشود: در مسیر توسعه، ما گاهی شیفته «ام۱۶» میشویم؛ الگوهای ظاهراً کامل و پیشرفتهای که در دیگر نقاط جهان موفق بودهاند. اما وقتی این الگوهای بینقص را بدون توجه به شرایط محلی – جغرافیا، تاریخ، فرهنگ و توان نهادی – در جامعه خود پیاده میکنیم، مانند دادن ام۱۶ به سربازی در میدان کثیف نبرد است. اسلحه کار نمیکند و طرح شکست میخورد.
پس شاید نیاز ما نه یک الگوی وارداتی بینقص، بلکه راهحلی انعطافپذیر، بادوام و متناسب با واقعیتهای خودمان باشد؛ یک «کلاشینکف» توسعه. برای یافتن این راهحل، باید چند گام برداریم. نخست، اصول بنیادین توسعه – مانند تضمین حقوق مالکیت – را از الگوهای اجرایی آن جدا کنیم. اصل، جهانی است اما الگو، محلی. دوم، در آموختن از دیگران، تنها به میوههای رسیده نگاه نکنیم، بلکه ریشهها را بفهمیم. گرفتن نهادهایی مانند دانشگاه یا مجلس بدون درک بستر شکلگیری آنها، مانند کاشتن درختی بدون ریشه است. سوم، باید از وسوسه کپیبرداری صرف پرهیز کنیم. تجربه هر کشوری در بافت تاریخ و فرهنگ خودش ریشه دوانده است.
چهارم و مهمتر، نقطه شروع باید «مسئله» باشد، نه «راهحل». توسعه در عمل یعنی حل مسائل جمعی. باید مسئله خود را عمیقاً بشناسیم و سپس، با تکیه بر اصول و از طریق فرآیندی آزمون و خطا، راهحل اختصاصی خود را بیابیم. سنگاپور و کپنهاگ هر دو ترافیک را حل کردند، اما یکی با عوارض سنگین و دیگری با فرهنگ دوچرخهسواری. آلمان و چین هر دو به انرژی تجدیدپذیر روی آوردند، اما یکی با مشارکت خانگی و دیگری با مزارع عظیم دولتی. وین و هلسینکی هر دو با بیخانمانی مقابله کردند، اما با الگوهای کاملاً متفاوت. هیچ یک از این راهحلها کامل و پایانیافته نیستند؛ همه نیاز به یادگیری مستمر دارند.
توسعه، مسیری خطی و تقلیدی نیست. مسیری پر از افت و خیز است که با درک واقعیتهای زمینی، حل مسئله و خلق الگوهای بومی طی میشود. باید از بهترین الگوهای جهان الهام گرفت، اما در نهایت، راهحلی را دنبال کرد که با «گروه خونی» جامعه ما سازگار است.
