
دکتر صمیم ارزانی
ایران با یکی از بزرگترین جمعیتهای مهاجر افغان در جهان روبهرو است؛ مهاجرانی که طی دهههای اخیر، بهویژه در پی جنگها، ناامنیها و فقر در افغانستان، راهی کشور شدهاند. با وجود آنکه بسیاری از این مهاجران نیروی کار جوان، پرتلاش و کمتوقع بودهاند و میتوانستند در فرآیند توسعه اقتصادی و حتی علمی کشور نقشآفرینی کنند، اما ایران در بهرهگیری مؤثر از این پتانسیل عظیم چندان موفق عمل نکرده است. دلایل این ناکامی، ریشه در مجموعهای از عوامل ساختاری، قانونی، فرهنگی و نگرشی دارد.
نخست آنکه سیاستهای مهاجرتی ایران در طول سالیان، عمدتاً بر رویکردهای امنیتی و موقتی استوار بودهاند. بسیاری از مهاجران افغان، حتی پس از دههها زندگی، همچنان با محدودیتهای قانونی جدی مواجهاند؛ از جمله نداشتن حق مالکیت، نداشتن اجازه کار رسمی در بسیاری از مشاغل، و ناتوانی در دریافت خدمات بانکی یا بیمهای. این وضعیت نهتنها آنها را به حاشیه رانده، بلکه باعث شده بسیاری از آنان در اقتصاد غیررسمی فعالیت کنند؛ اقتصادی که نه برای آنها امنیت شغلی دارد و نه برای کشور منفعت پایدار ایجاد میکند. این وضعیت به فرار استعدادها نیز دامن زده است؛ مهاجران نخبهای که میتوانستند در دانشگاهها، شرکتها و نهادهای پژوهشی ایران بدرخشند، اغلب راهی کشورهای غربی شدهاند؛ کشورهایی که شرایط بهتری برای پذیرش، اقامت و فعالیت علمی فراهم کردهاند.
از سوی دیگر، تصویر اجتماعی مهاجران افغان در ایران نیز اغلب منفی و کلیشهای شکل گرفته است. بسیاری از رسانهها و گفتمانهای عمومی، افغانها را تنها بهعنوان نیروی کار ساده و بیمهارت معرفی کردهاند؛ درحالیکه بخش قابلتوجهی از آنها دارای تحصیلات دانشگاهی یا مهارتهای فنی قابلتوجهاند. این تصویر نادرست، مانعی برای پذیرش اجتماعی و ادغام فرهنگی آنان بوده و سبب شده مهاجران، همواره خود را «غریبه» احساس کنند؛ حتی اگر در ایران متولد شده یا بزرگ شده باشند.
نظام آموزشی نیز تا مدتها با نگاه انکار و محرومیت به کودکان مهاجر نگریست. هرچند در سالهای اخیر با فرمانهای حکومتی و فشار نهادهای مدنی، زمینه تحصیل برای همه کودکان افغان فراهم شده، اما موانع عملی، تبعیضهای پنهان و کمبود منابع همچنان روند آموزش را برای بسیاری از آنان دشوار کرده است. در نتیجه، استعدادهای بالقوهای که میتوانستند در صورت شکوفایی به سرمایه انسانی ارزشمند برای کشور تبدیل شوند، یا سرکوب شدهاند یا به کشورهای دیگر کوچ کردهاند.
ایران در شرایطی قرار دارد که با بحران جمعیتی، کاهش نرخ زاد و ولد، و پیری جمعیت در آینده نزدیک مواجه است. در چنین شرایطی، مهاجران جوان و پرشمار افغان میتوانستند بخشی از این شکاف نیروی انسانی را پر کنند؛ بهویژه در مشاغل خدماتی، فنی و تولیدی که اغلب با کمبود نیروی ماهر روبهرو است. با این حال، نبود سیاستهای جامع ادغام، ضعف در برنامهریزی برای آموزش و مهارتآموزی، و غفلت از نگاه توسعهمحور به مهاجرت، باعث شده این فرصت تاریخی از دست برود یا دستکم بسیار کمرنگ شود.
در نهایت، اگر ایران بخواهد از فرصتهای انسانی موجود در دل مهاجرت بهرهمند شود، باید رویکرد خود را از نگاه صرفاً امنیتی و کوتاهمدت به نگاهی توسعهگرا، انسانی و بلندمدت تغییر دهد. جذب نخبگان، فراهمکردن مسیرهای قانونی و پایدار اقامت و کار، اصلاح نگرشهای عمومی و بهرهگیری از تجربه کشورهایی که از مهاجران خود سرمایه انسانی ساختهاند، میتواند گامی مهم در این مسیر باشد. در غیر این صورت، این پتانسیل ارزشمند نهتنها بلااستفاده خواهد ماند، بلکه به منبع نارضایتی، شکاف اجتماعی و مهاجرت معکوس استعدادها تبدیل خواهد شد.
