دکتر صمیم ارزانی
تحولات ژئوپلیتیکی و اقتصادی سالهای اخیر نشان میدهد نظم لیبرال غربی وارد مرحلهای سرنوشتساز شده است. برخلاف دهههای گذشته، چالش اصلی غرب دیگر تنها رقابت نظامی یا سیاسی نیست، بلکه ناتوانی ساختاری در حفظ برتری اقتصادی، صنعتی و فناورانه در برابر رقبایی چون چین است. جهان به سمت زنجیرههای تأمین منطقهای، تجارت مبتنی بر بلوکهای ژئوپلیتیکی و اولویت امنیت اقتصادی بر کارایی صرف حرکت میکند. این روند به معنای پایان جهانیسازی لیبرالِ دهههای ۱۹۹۰ و ۲۰۰۰ است؛ جهانیسازیای که غرب طراح اصلی آن بود.در روایت غالب رسانهای، چالش غرب با قدرتهای نوظهور اغلب در قالب تقابل ژئوپلیتیکی یا امنیتی توضیح داده میشود. اما تحلیلهای اخیر نشان میدهد ریشه اصلی بحران، اقتصادی و ساختاری است. در دهههای قبل غرب با مدلی از جهانیسازی پیش رفته که در آن، تولید صنعتی به خارج منتقل شد، زنجیرههای تأمین شکننده شدند و طبقات متوسط در بسیاری از کشورهای پیشرفته تضعیف شدند. این مدل اگرچه در کوتاهمدت سودآور بود، اما در بلندمدت توان رقابتی غرب را در برابر کشورهایی که جهانیسازی را بهصورت «دولتمحور و صنعتی» مدیریت کردند، کاهش داد و امروز در آستانه پایان جهانیسازی لیبرال قرار داریم.
چین برای غرب تنها یک رقیب تجاری نیست، بلکه آزمون نهایی کارآمدی الگوی اقتصادی غرب است. پکن توانسته با ترکیب سیاست صنعتی فعال، کنترل راهبردی بازار داخلی و استفاده هدفمند از تجارت جهانی، مزیتهایی ایجاد کند که با قواعد کلاسیک اقتصاد لیبرال قابل توضیح نیست.در مقابل، غرب سالها به این فرض متکی بود که ادغام چین در بازار جهانی، به همگرایی سیاسی و اقتصادی منجر خواهد شد؛ فرضی که امروز عملاً شکست خورده است.
بازگشت دیرهنگام غرب به سیاست صنعتی . بستههای حمایتی آمریکا و اروپا در حوزه نیمهرساناها، انرژی پاک و صنایع پیشرفته، نشانهای از این چرخش است. با این حال، مشکل اصلی اینجاست که این سیاستها دفاعی و واکنشی هستند، فاقد هماهنگی عمیق میان متحدان غربیاند و هنوز با منطق بازار آزاد کلاسیک در تعارض قرار دارند.به بیان دیگر، غرب پذیرفته که بدون مداخله دولت نمیتواند رقابت کند، اما هنوز چارچوب منسجمی برای این مداخله ندارد.
آنچه در حال وقوع است، نه فروپاشی تجارت جهانی، بلکه تغییر شکل آن است. جهان به سمت زنجیرههای تأمین منطقهای، تجارت مبتنی بر بلوکهای ژئوپلیتیکی و اولویت امنیت اقتصادی بر کارایی صرف حرکت میکند. این روند به معنای پایان جهانیسازی لیبرالِ دهههای ۱۹۹۰ و ۲۰۰۰ است؛ جهانیسازیای که غرب طراح اصلی آن بود، اما اکنون بیشترین هزینههایش را نیز خود غرب میپردازد. بدون حل شکافهای اجتماعی داخلی از نابرابری درآمدی تا ناامنی شغلی هیچ راهبرد خارجی موفق نخواهد بود. حمایت اجتماعی از سیاستهای صنعتی، تجاری و حتی امنیتی، زمانی پایدار میماند که شهروندان احساس کنند از منافع آن بهرهمند میشوند. در غیر این صورت، پوپولیسم، ملیگرایی اقتصادی و بیاعتمادی به نهادها، توان تصمیمگیری راهبردی غرب را تضعیف خواهد کرد.
دوره کنونی آخرین فرصت غرب برای حفظ منافع خود است. منظور از «آخرین فرصت غرب» در این تحلیل، یک بازه زمانی محدود است که طی آن کشورهای غربی باید مدل اقتصادی خود را بازطراحی کنند، توازن میان بازار و دولت را بازتعریف کنند و مزیتهای فناورانه را به تولید صنعتی واقعی پیوند بزنند. در غیر این صورت، برتری غرب نه با یک شوک ناگهانی، بلکه با فرسایش تدریجی از دست خواهد رفت.این یک هشدار اقتصادی سیاسی است. رقابت آینده نه تنها بر سر نفوذ، بلکه بر سر توان تولید، تابآوری اقتصادی و انسجام اجتماعی خواهد بود. غرب اگر نتواند این سه مؤلفه را همزمان بازسازی کند، حتی بدون شکست نظامی، جایگاه مسلط خود را از دست خواهد داد.