
ندای هرمزگان- رکتر صمیم ارزانی
در اواسط قرن نوزدهم ژاپن که برای بیش از دو قرن در انزوای خودخواسته به سر میبرد ناگهان با واقعیتی جدید روبه رو شد. کشتی های جنگی آمریکا به فرماندهی دریاسالار متیو پری در سال ۱۸۵۳ در سواحل این کشور پهلو گرفتند و دروازه های بسته آن را به روی تجارت بین المللی گشودند. این رویداد نه تنها پایان دوره «ساکوکو» (انزوای ملی) را رقم زد، بلکه جرقه تحولی بی سابقه را در تاریخ ژاپن روشن کرد تحولی که طی پنج دهه این کشور را از جامعه فئودالی به قدرتی جهانی تبدیل کرد و شکست روسیه تزاری در جنگ ۱۹۰۵ را ممکن
ساخت.
پس از مواجهه با برتری تکنولوژیک و نظامی غرب رهبران ژاپن در دوره میجی (۱۹۱۲-۱۸۶۸) دریافتند که بقای کشور در گرو پذیرش تغییراتی بنیادین است. اما برخلاف بسیاری از کشورهای آسیایی که در برابر مدرنیته غربی یا منفعل ماندند یا هویت خود را قربانی کردند ژاپنی ها راهی سوم را برگزیدند الگوبرداری هوشمندانه از دستاوردهای غرب و تلفیق آن با ارزش های ژاپنی. هیئت های اعزامی به اروپا و آمریکا، دانش فنی و نهادهای مدرن را مطالعه کردند و هسته اصلاحات در صنعت، نظامی گری، آموزش و حکومت داری شکل گرفت. راه آهن، تلگراف و کارخانه ها پدید آمدند، ارتش و نیروی دریایی با استانداردهای پروسی و بریتانیایی بازسازی شدند و قانون اساسی الهام گرفته از آلمان تدوین گردید.
اما قلب این تحولات، وفاداری به «وازو-یونان» (روح ژاپنی، فناوری غربی) بود. هرچند ساختارهای سیاسی و اقتصادی از غرب اقتباس شد، اما فرهنگ سنتی، آداب اجتماعی و هویت ملی نه تنها حفظ گردید، بلکه به ابزاری برای همبستگی اجتماعی تبدیل شد. مدارس جدید علاوه بر آموزش علوم تجربی، بر اخلاق کنفوسیوسی و میهن پرستی تأکید داشتند. صنعت گران غربی استخدام شدند، اما به جای وابستگی، دانش آنها به سرعت به نیروهای داخلی منتقل گردید. حتی در معماری و هنر، ترکیبی ممتاز از المانهای غربی و ژاپنی خلق شد که نماد همزیستی این دو جهان بود.
دستاورد این انقلاب آرام اما عمیق، در جنگ روسیه و ژاپن (۱۹۰۵-۱۹۰۴) به اوج خود رسید. برای نخستین بار در تاریخ مدرن، یک قدرت آسیایی توانست امپراتوری اروپایی را در نبردی تمام عیار شکست دهد. نابودی ناوگان روسیه در تسوشیما نه تنها شوکی به نظام بین الملل وارد کرد، بلکه اثبات کرد که مدرنیزاسیون ژاپن ظاهری نبوده است. این پیروزی که حاصل پنج دهه برنامه ریزی دقیق، سرمایه گذاری در آموزش همگانی و صنعتی سازی شتابان بود، ژاپن را به بازیگری اجتناب ناپذیر در عرصه جهانی تبدیل کرد.
تجربه ژاپن در دوره میجی، درسهایی فراتر از تاریخ دارد. این کشور نشان داد که مدرنیته لزوماً به معنای تقلید کورکورانه نیست، بلکه می توان با حفظ هویت فرهنگی، از علم و نهادهای جهانی به عنوان ابزار پیشرفت بهره برد. امروز نیز که جهان شاهد رقابت جدیدی بین سنت و نوگرایی است، الگوی ژاپن یادآور آن است که توسعه پایدار در گرو ایجاد تعادل بین این دو نیروست؛ تعادلی که یک قرن پیش، شرق و غرب را در هماهنگی بی سابقه ای پیوند زد.

