
دکتر صمیم ارزانی
جابجایی پایتخت یک کشور، تصمیمی استراتژیک است که پیامدهای آن میتواند تا دههها آینده بر مسیر توسعه سیاسی، اقتصادی و حتی هویتی کشور تأثیر بگذارد.
ایده انتقال پایتخت ایران به جنوب کشور، با هدف بهرهگیری از موقعیت ژئواستراتژیک سواحل جنوبی و دسترسی مستقیم به آبهای آزاد، مدتی است که در محافل کارشناسی و رسانهای مطرح شده است. این ایده، در ظاهر میتواند فرصتی بزرگ برای اتصال مستقیم مرکز سیاسی کشور به شاهراههای تجاری بینالمللی و افزایش نقش ایران در تجارت جهانی باشد، اما واقعیت این است که چنین تصمیمی، بدون برنامهریزی دقیق و آمادگی زیرساختی، میتواند به پروژهای پرهزینه و حتی شکستخورده تبدیل شود.
انتقال پایتخت به جنوب ایران، در کنار فرصتهایش، چالشهای منحصر بهفردی را نیز به همراه دارد.
نخست، نیاز به یک نیروی دریایی قدرتمند و مجهز، برای حفاظت از پایتخت جدید در برابر تهدیدات دریایی و تأمین امنیت خطوط ارتباطی و تجاری، غیرقابل انکار است. حضور در مجاورت آبهای آزاد به معنای افزایش همزمان فرصتهای تجاری و ریسکهای امنیتی است؛ ریسکهایی که تنها با سرمایهگذاری بلندمدت در قدرت دریایی و همکاری منطقهای قابل مدیریتاند. دوم، مبارزه با گرمای شدید و اقلیم نیمهخشک یا گرمسیری جنوب ایران، نیازمند راهکارهای فناورانه و زیرساختی نوین است؛ از طراحی ساختمانهای مقاوم در برابر گرما و استفاده از فناوریهای سرمایش کممصرف گرفته تا ایجاد شبکههای گسترده فضای سبز و آبنمای شهری برای تعدیل دما. سوم، ساخت زیرساختهای عظیم—از شبکه حملونقل شهری و فرودگاه بینالمللی تا تأمین آب، انرژی و خدمات شهری—شرط اولیه موفقیت چنین طرحی
است.
نگاهی به تجربههای بینالمللی نشان میدهد که جابجایی پایتخت، اگر با کار کارشناسی عمیق و سرمایهگذاری هدفمند همراه باشد، میتواند به موفقیت منجر شود. نمونه شاخص، برزیل است که در دهه ۱۹۶۰ پایتخت خود را از ریو دو ژانیرو به برازیلیا منتقل کرد. هدف، ایجاد یک مرکز اداری مدرن در موقعیتی جغرافیایی متعادلتر و به دور از تمرکز بیشازحد جمعیت و فعالیت اقتصادی در سواحل بود. این انتقال با برنامهریزی دقیق شهری، طراحی معابر عریض، تفکیک کاربریها و استفاده از معماری نوین همراه شد و نتیجه آن، پایتختی شد که تا امروز، علیرغم چالشها، توانسته کارکرد اداری و سیاسی خود را بهخوبی ایفا کند و به نمادی از توانایی مهندسی و معماری مدرن برزیل تبدیل شود.
در مقابل، تجربه هند در تلاش برای انتقال پایتخت به بمبئی (بهعنوان مرکز اقتصادی و تجاری)، نشان داد که بدون توجه به ظرفیت زیستی، زیربنایی و اکولوژیکی، مشکلات قدیمی تنها به مکان جدید منتقل میشوند. افزایش بیرویه جمعیت، گسترش آلودگی هوا، ترافیک فلجکننده و کمبود زیرساختهای پایه در بمبئی باعث شد که پایتخت اقتصادی کشور نه تنها نتواند جایگزین کارآمدی برای دهلی نو شود، بلکه خود به یکی از شلوغترین و آلودهترین شهرهای جهان تبدیل گردد. این تجربه هشدار میدهد که صرف جابجایی فیزیکی مرکز سیاسی یا اقتصادی، بهتنهایی منجر به حل مشکلات ساختاری نمیشود.
اگر ایران بخواهد طرح انتقال پایتخت به جنوب را با موفقیت اجرا کند، باید چند اصل حیاتی را رعایت کند. نخست، این انتقال نباید تنها یک پروژه عمرانی باشد، بلکه باید بهعنوان بخشی از یک استراتژی ملی برای بازتعریف نقش ایران در تجارت و سیاست جهانی دیده شود. دوم، کار کارشناسی عمیق در حوزههای اقلیمشناسی، معماری، اقتصاد، امنیت و حملونقل ضروری است تا از تکرار اشتباهات کشورهایی مانند هند جلوگیری شود. سوم، توسعه همزمان قدرت دریایی و شبکه حملونقل مدرن، تضمینکننده امنیت و کارآمدی پایتخت جدید خواهد بود. چهارم، استفاده از فناوریهای نوین برای مقابله با گرما و کمآبی باید از همان مرحله طراحی مدنظر قرار گیرد.
در نهایت، جابجایی پایتخت میتواند به فرصتی تاریخی برای ایران تبدیل شود تا با بهرهگیری از موقعیت ژئواستراتژیک جنوب و اتصال به آبهای آزاد، فصل تازهای در توسعه ملی آغاز کند. اما این فرصت تنها زمانی به واقعیت میپیوندد که با چشمانداز بلندمدت، منابع مالی پایدار و مدیریت یکپارچه همراه باشد. همانطور که تجربه موفق برزیل و شکست هند نشان میدهد، تفاوت میان موفقیت و ناکامی در چنین پروژههایی، نه در ایده اولیه، بلکه در کیفیت اجرا، عمق برنامهریزی و توانایی مدیریت تغییر نهفته است.
