گروه: فرهنگ و ادب
شماره روزنامه:3476
تاریخ :1399/06/19 ساعت 12:33:47
تعداد بازدید: 25
ابراهیم زارعی نقطه عطفی در تئاتر میناب
email pdf word plus minus reset color
زنده یاد ابراهیم زارعی به فعالیت های خودش در تاتر ادامه داد و چون کارمند اداره ارشاد بود هم مسئولیت اداری داشت و هم سرپرست گروه تاترپتروک بود. نمایشنامه می نوشت و کارگردانی می کرد. یکی از این نمایش ها ، زار دینگمارو بود که در سال 1365 بعد از موفقیت در جشنواره استانی بعنوان کار برگزیده راهی جشنواره فجر در تهران شد.

عکس اصلی خبر

مهدی عطایی دریایی

کارشناس ارشد کارگردانی تئاتر

قسمت چهارم  

زارعی و زار دینگمارو

آن زمان من در تهران زندگی می کردم و سال قبل برای اولین بار از هرمزگان نمایش شکوه سلیمان را به فجر آورده بودم که در خاطره اول خود مفصل به آن پرداختم. من در سال 65 اجرای گروه زنده یاد ابراهیم را در سالن چهار سوی تهران دیدم. اجرای درخشانی داشتند. زار دینگمارو طبق روایت آقای علی زارعی که نقش بیمار را در این نمایش داشت جوایز زیر را در جشنواره پنجم فجر به خود اختصاص داد .

زنده یاد ابراهیم زارعی: کارگردانی اول

علی زارعی: بازیگر اول

استاد قنبر راستگو: موسیقی اول

و گروه انتخاب شد برای اجرا در یکی از کشورهای خارج که به دلایلی این سفر انجام نگرفت .

نمایش دینگمارو اوج یک نمایش زاری بود.و بعد ازآن گروههای زیادی تلاش کردند که از زار در نمایش خود استفاده کنند. اما زار یک آیین حال به هم زنی شده بود که در بیشتر نمایش های هرمزگانی و به خصوص مینابی ردپایی از آن دیده می شد. اما حضور نمایشنامه نویسان خوبی مانند استاد جمشید خانیان کارکرد زار را در تاتر بعنوان یک عنصر دراماتیک تغییر داد و آن را نه صرفا به عنوان یک آیین که به عنوان یک تحول روحی و درونی به کار گرفت .

زارعی در بندرعباس

به نقل از استاد فریدون فاضلی «ابراهیم در سال 67 از ارشاد میناب به بندرعباس آمد و بعد از ظهرها در واحد تئاتر هلال احمر فعالیت می کرد در همان زمان هم جناب جمشید خانیان در هلال احمر ، تئاترآموزش می دادند

آقای فاضلی می گوید: « من در سال 67 در نمایش غم غریب به نویسندگی و کارگردانی زنده یاد ابراهیم زارعی بازی می کردم من نقش کل ممد داشتم و زنده یاد در نقش مدی گنوغ که شخصیتی دیوانه بود بازی می کرد. نمایش در مورد ظلم ارباب و رعیتی  وکشته شدن جوانان ده به دست ماموران ارباب بود که به دنبال آن اندوهی سترگ بر فضای روستا حاکم می شود ... ابراهیم بازی بسیار زیبا و روان و به یاد ماندنی را از خود به نمایش گزارد. شکرالله رضایی ، رهبر امامدادی ، و جمعه زاده از دیگر بازیگران این نمایش بودند»بعد از آن ابراهیم در نمایش بابور حضور یافت .

نمایش بازی نامه ی بابور از آن نمایشنامه هایی بود که توسط خانیان نوشته شد و بعد از مدت ها تمرین در یک پروسه ی آموزشی توسط استاد حسین احمدی نسب که از مرکز هنرهای نمایشی به عنوان کار شناس به بندرعباس اعزام شده بود در سال 1367 در تهران به روی صحنه رفت .

زنده یاد ابراهیم زارعی در این نمایش نقش بابازار را بازی می کرد و سایر بازیگران این نمایش عبارت بودند ازسیروس کهوری نژاد ، حسن بلوچی ، علی زارعی ، فریده گرمساری. زنده یاد کوروش گرمساری ، محمد علی پور اسلامی که خودش نیز کارگردان و سرپرست گروه تاتر پایگاه هوایی بود.زنده یاد علی رنجبر ، نادر نیرومند ، و اعضای گروه موسیقی استاد قنبر راستگو ، حسین شرف ، و علی رنجبر یودند .

زارعی و نمایش گاپونو  در بندرعباس در جشنواره ششم و نمایش قاسم

من در سال 71 از تهران به بندر آمدم. جوانان مرا نمی شناختند و فقط اسمم را شنیده بودند. بعد از مدتی انتخابات انجمن نمایش شد و من شرکت کردم و باتفاق زنده یاد احمد حبیب زاده جناب استاد قویدل و جناب استاد فریدون فاضلی و زنده یاد سیاوش گرمساری به انجمن راه یافتیم استاد حبیب زاده رییس انجمن شد و من هم نایب رییس آن .

بعد از مدتی استاد جمشیدخانیان از من دعوت کرد تا در نمایش چهارمین نامه ی او بازی کنم. من جندان شناختی از جمشید نداشتم اما می دانستم که نمایشنامه نویس و داستان نویس خوبی است. از طرفی همان طور که در خاطره اول خود توضیح دادم  احساس می کردم اختلافاتی بین گروههای تاتری وجود دارد برای رفع این اختلاف ها تصمیم گرفتم تا در نمایش چهارمین نامه بازی کنم. این همان سالی بود که گروه سریال امام علی (ع) در بندرعباس مستقر بودند. یک روز آقای شریف نیا سر تمرین نمایش آمدند و بعد از تمرین از من خواستند تا در سریال امام علی نقشی داشته باشم. اما چون به جمشید قول داده بودم و مدتی از تمرین ما هم گذشته بود پاسخ منفی دادم در ضمن خودم هم چندان مایل نبودم .

بعد از اجرای نمایش چهارمین نامه در جشنواره ، من و خانم فریده گرمساری جایزه بازیگری اول مرد و زن جشنواره را گرفتیم و نمایش برای اجرای منطقه ای در یزد انتخاب شد که موفقیتی به دست نیاورد .

بچه های تاتر و مشخصا زنده یاد سیاوش گرمساری از من خواست تا در جشنواره ششم شرکت کنم. من آن زمان سر گرم نوشتن یک نمایش آیینی و بومی  بنام قاسم بر اساس تراژدی ادیپ شهریار، نوشته سوفکل بودم.در مورد فرآیند نمایش قاسم از آغاز تا اجرا بعنوان اولین تاتری که با گویش بندری در جشنواره فجر اجراشد در خاطره ی بعدی که اختصاص به زنده یاد «معصومه کمالی» دارد مفصل شرح خواهم داد. اما در ارتباط با زنده یاد ابراهیم زارعی ، اجرای نمایش قاسم در جشنواره ششم رشته ی حضور مداوم بچه های میناب در جشنواره فجر را قطع کرد واکنش ابراهیم در شب اختتامیه و پس از آنکه متوجه می شود کارش انتخاب نشده جالب است او که در انتهای سالن خانه فرهنگ نشسته بود بلا فاصله به یکی از بچه های گروهش می گوید « عطایی کار خودش را کرد کبریت کجاست سیگارم را روشن کنید» در این جشنواره نمایش قاسم از بندرعباس و نمایش دلی برای خنجر و نسلی برای باد به نویسندگی و کارگردانی استاد سعید موحدی از رودان به جشنواره منطقه ای کرمان راه یافتند .

تاتر میناب و تکرار و سنت شکنان پیشرو

تاتر میناب تا کمتر از یک دهه قبل بر طبل تکرار می کوبید. غیر از گل و جهله که در سال 72 به فحر راه یافت و جایزه بهترین متن و کارگردانی را گرفت سایر نمایش هایی که از میناب به جشنواره راه می یافتند تکراری و شبیه هم بودند. موسیقی گروهی و پرحجم جزءلاینفک تاتر میناب بودند و هرچند امروز از شدت آن کاسته شده ولی همچنان حضور تاثیر گذاری دارد.عناصری مانند پریان و اجنه ها ارواح و اشباح ، دریا و رقص و موسیقی از عوامل ثابت تئاتر میناب بودند با قصه رفتن به دریا و بر نگشتن. متاسفانه برخی از این کارگردانان و نویسندگان تحصیل کرده های تاتر بودند که من بیشتر بر همین گروه بر می آشفتم و سخت می گرفتم  این عوامل تاتر میناب را تبدیل به تئاتری تکراری کلیشه ای و خسته کننده کرده بود با متن های ضعیف و فاقد عناصر دراماتیک .

در همان سالهای اوایل دهه هشتاد من مطلبی به همین مضمون در نقد تئاتر میناب نوشتم با عنوان تئاتر میناب تکرار می کند. که البته بی تاثیر نبود از این به بعد با درخشش نویسندگان و کارگردان جوانی چون ابراهیم پشتکوهی ، ذبیح الله توکلی ، سید ذبیح الله موسوی ، اسماعیل پاکدامن ، جواد انصاری ،  و عیسا صادقی در بندرعباس و اجرای نمایش های آوانگارد تجربی و متفاوت ، از طرفی کلاسهای آموزش تئاتر در بندرعباس تحت نظارت اینجانب با عنوان سه شنبه ها با تئاتر از سال 81 تا 83 ، آماده اجرای کاری جدید با نام «خانه عروسک من» اثر هنریک ایبسن شده بود. همه ی این عوامل تاثیر خود را بر بر و بچه های پیشرو و تحول خواه تئاتر میناب گذاشته بود. و می خواستند در برابر بندری ها خودی نشان دهند .

اولین جوانی که در تئاتر میناب سنت شکنی کرد و با کسب تجربیات گذشته شیوه ی نوینی را در تئاتر میناب پایه گذار کرد حسن سبحانی بود. حسن در سال 76 جایزه نمایش باغ آرزوها اثر محمد چرمشیر را در جشنواره دانش آموزی برده بود. و حالا پس از شاگردی و بازیگری در نمایش های رضا بهنامی تحصیلکرده تئاتر ، خود نیز دست به کار شد و نمایش های پیشروی مانند مجلس تئاتر و لوکوموتیو ران اثر آئول فوگارد را به صحنه برد و همینطور به کارهای خلاقانه خود ادامه داد تا اینکه الان همه ساله در هر جشنواره ای پا می گذارد بدون تردید مقامی را کسب می کند نمایش غراب شیطان به کارگردانی حسن سبحانی و نوشته رضا گشتاسب پارسال هم در جشنواره استانی به عنوان کار برگزیده معرفی گردید. امروز نویسندگان کارگردانان و بازیگران بسیار خوبی در میناب هستند که در مسیر نوآوری و پیشرفت تئاتر میناب فعالیت می کنند .

حسن سبحانی ، علی رحیمی ، ایوب رحیمی ، جعفر قاسمی و چندین جوان دیگر دیگر تئاتر امروز میناب را پیشتاز در استان کرده اند .

زنده یاد ابراهیم زارعی فردی بسیار مهربان خوش قلب و البته شوخ طبع بود. گاهی که با او داور جشنواره ها بودیم و برای انتخاب کارها سفر می کردیم ابراهیم با شوخ طبعی های خودش سفر را برایمان کوتاه می کرد. او بعد از استاد احمدی نسب سرپرست گروه پتروک شد و تمامی نمایش های خود را با همین گروه اجرا کرد و تا پایان عمر به آن وفادار ماند .

آثار خوب و به یاد ماندنی نوشت و کارگردانی یا بازی کرد. و می توان گفت ابراهیم نقطه عطفی بود در تئاتر میناب .

زارعی و مرگ

علی زارعی برادر زنده یاد ابراهیم که خودش نیز کارگردان و باریگر توانمندی است. ماجرای پر کشیدن او را چنین شرح می دهد:» در سال 1375 نمایشگاهی از صنایع دستی در تهران بر گزار می شود. ابراهیم ماموریت می یابد تا با تعدادی از کارکنان اداره ارشاد میناب و بندرعباس هنرمندان و همراه باآثار صنایع دستی آنها ، در نمایشگاه شرکت کند. من هم با آنها رفتم ... ظهر رورز دوم جشنواره بود ، ابراهیم در ناحیه قفسه سینه احساس ناراحتی کرد ، به او گفتم بیا بریم دکتر ، گفت نه عصر ساعت چهار باید غرفه استان در نمایشگاه را باز کنیم. دیر می شود ... چیزی نیست خوب می شوم ... پس ازآن  با دوستان رفتیم نمایشگاه و در غرفه هرمزگان مستقر شدیم نشسته بودیم صحبت می کردیم  ابراهیم حالش خوب بود و مثل همیشه طنازی می کرد ، جوک می گفت و ما می خندیدیم. یک جوکی گفت که خودش هم خندید و سرش را که پایین آورد من به جهره اش نگاه کردم متوجه شدم حالش به هم خورده ، فورا 115 را خبر کردیم و او را به بیمارستان شهید رجایی تهران منتقل کردیم ساعتی آنجا بود تا اینکه دکترش از اتاق آمد بیرون و با تاسف گفت او فوت کرده است

روحش شاد؛ یاد و خاطرش زنده و گرامی باد .

پایان                 18 شهریور 1399 ـ بندرعباس


up email pdf word plus minus reset color
گروه: فرهنگ و ادب
شماره روزنامه: 3476
تاریخ :1399/06/19 ساعت 12:33:47
تعداد بازدید: 25
نظر دیگر کاربران درباره این خبر...
بدون اطلاعات
نظر شما چیست؟


شما کاربر محترم، با استفاده از فرم زیر می توانید نظر خود را برای روزنامه ارسال نمایید. نظر شما پس از تائید مسئولین روزنامه در همین قسمت قرار خواهد گرفت.
باتشکر
نــام: * متن نظر:
   
 
 
  
   
نام خانوادگی:  
رایــانـامـه:  
سایت/وبلاگ:  
محرمانه ماندن مشخصات  
 
کد امنیتی