گروه: فرهنگ و ادب
شماره روزنامه:3480
تاریخ :1399/06/25 ساعت 11:15:14
تعداد بازدید: 130
دستاورد بزرگی به نام معصومه کمالی
email pdf word plus minus reset color
مهدی عطایی دریایی/کارشناس ارشد کارگردانی تئاتر

عکس اصلی خبر

قسمت اول - تراژدی قاسم

در خاطره قبل گفتم که وقتی از تهران به بندرعباس برگشتم تعدادی از دوستان از من خواستند که نمایشی را کار کنم از مدت ها پیش داستانی را در ذهن خود مرور می کردم. بالطبع گرایش من به سمت نمایش بومی و با استفاده از عناصر آیینی محلی بود اصلا به ساختار تعزیه فکر نمی کردم همیشه همینطوره نباید اجازه دهی که ذهن و افکارت در چهارچوبی از قبل تعیین شده محبوس بماند نمایش برای من همیشه همینطور بوده

ماده خامی که معلوم نیست در چه قالبی و به چه شکلی در خواهد آمد فرآیند شکل گیری و به تکامل رسیدن  یک اثر دراماتیک نیز دراماتیک است اینکه ندانی شخصیت های قصه ات چه تصمیمی برای خود می گیرند و به چه سرنوشتی دچار خواهند شد امری است جالب و البته عجیب و فهمیدن آن به خصوص برای افراد غیر متخصص دشوار .

شبی از شب‌های عاشورا پس از اتمام تعزیه متوجه شدم بانی منبر دارد با شبیه شمر بگو مگو می کند از دوستان دیگر پرسیدم ماجرا چیست و گفتند این آقا شبیه شمر است و هر شب عرق می خورد و پاسخش این است که من شبیه شمرم و شمر شرابخوار بوده است .

 شبیه امام حسین نیستم که .

اما متولی منبر به او می گوید از فردا شب تو دیگر شبیه شمر نیستی آدم گناهکار نباید در تعزیه حسین باشد .

و این آغاز جرقه ای بود برای نمایش قاسم

اما چگونه ...

چگونه بودن آن طی یک فرآیندی مشخص خواهد شد .

من ترم  دوم فوق لیسانس کارگردانی بودم و احساس می‌کردم موضوعی مانند جنینی در وجود من در حال شکل گیری است .

موضوعی که وقتی فرآیند  تکامل او در ذهن به پایان رسید بر روی کاغذ متولد خواهد شد درست مانند نوزادی که بیرون از رحم مادر در گاهواره یا آغوش مادر به رشد خود ادامه می دهد یک اثر دراماتیک نیز چنین است .

ویرایشها پیوسته ادامه دارد تا آنکه نوبت به رو خوانی می رسد و در این مرحله باز هم ویرایش بعدی صورت می گیرد در مرحله بعد که تمرین روی صحنه و اتود زدن است ويرايش سخت تری در انتظار متن است. اتود های نمایشی ممکن است اساس متن را تغییر دهند و نویسنده همواره در حال اندیشیدن و اندیشیدن به اثر تازه خلق شده ی خود است و با اندیشیدن پیوسته از طفل تازه متولد شده اش مراقبت می کند .

من برای این فکر اولیه نام شب دهم را برای متن خود کاندید کرده بودم نامی که می دانستم آن چیزی که باید باشد نیست .

من عادت دارم در میانه تمرین های سخت چند روزی به خودم و گروهم استراحت دهم و خودم به مسافرت می روم. با اتوبوس به جای دوری مانند تهران سفر میکنم و از پشت شیشه اتوبوس به بیابان و صحرا و کویر خیره می شوم که می دایره وار سر درگم می چرخند و می چرخند و گویی می خواهند تورا به مرکز خود جذب کنند اتوبوس به راهی می رود و ذهن در چرخشی سر درگم پرگاروش حیران و گرفتار است تلاش می کند تا رها شود پاسخ مجهولات خود را بیابد  و به آرامش رسد

 طی سفر می اندیشم و ناگهان به موضوعات تازه می رسم سفر به من راه حل می دهد مانند آبی است که موانع را دور می زند و راه خود را می یابد کمکم می کند سختی ها آسان شود .

حتا گاهی برخی دیالوگها در حال نماز یا خواب در ذهنم خطور می کند .

 و این چیزی است که از جوانی پیوسته با من بوده است .

مرحله اول نمایش قاسم اینگونه رقم خورد و من از سفر سه روزه خود باز گشتم هم متن دچار دگرگونی شده بود و هم میزانسن ها و البته بازیگران حق داشتند که اعتراض کنند یا گله مند باشند به هر حال آنها مدتها تمرین کرده بودند و برایشان سخت بود برخی میزان ها تغییر یابد اما معنی تمرین همین است از طرفی آنها با یک نابغه کار نمی کردند که همه چیز را بدون تغییر از اول به آنها بگوید  کار کردن با آدم کودنی مانند من درد سرهایی هم دارد .

شیوه کار منهم مبتنی بر خلاقیت بازیگر بود نه فردیت کارگردان .

تازه حالا چهارچوب کار در آمده بود و اینجا بود که معلوم شد قصه واقعی چیست .

تا این مرحله هیچ فکری برای تبدیل کردن متن فارسی به گویش بندری نداشتم تا اینکه اتفاقی افتاد .

در جایی که از نمایشنامه نویسی بومی ایراد گرفتند چرا دیالوگها را فاخر و آلکالیک می نویسی در حالیکه شخصیت های نمایش تو بندری اند. آن نویسنده پاسخ داد برای اینکه مرکز نشینان ایراد نگیرند و متوجه شوند .

اینجا بود که با خود گفتم چرا شخصیت نمایشی بندری با گویش بندری حرف نزند؟

از طرفی قصه نمایش در تمرینها و اتودها به سمت و سوی تراژدی شدن سوق پیدا کرد نام نمایش هم تغییر کرد و شد قاسم

در آستانه ماه محرم یک جوان بندری بنام قاسم خواب می بیند در خواب یک معصوم سبزپوش به او می گوید

که گناهکاری در میان شما هست تا آن را نیافته اید و مجازات نکرده اید حق ندارید تعزیه امام حسین بر پا کنید .

خواب یک عنصر دراماتیک است به خصوص در تراژدی .

و خواب قاسم مرا به یاد ادیپ شهریار سوفکل انداخت اینجا بود که تصمیم گرفتم با الهام از ادیپ و آدابته کردن آن، متن را با گویش بندری اجراکنم .

مطرح کردن این موضوع پس از چند ماه تمرین با کلکسیونی از بهترین بازیگران استان چندان آسان نبود .

اما خود منهم وحشت داشتم که نکند گویش بندری در ساختار تراژدی نگنجد و به آن ضربه بزند دیالوگها قدرت مند بودند و بازیگران قدرتمندتر .

 نه اشتباه نشود این عطایی نبود که آن دیالوگهای پرقدرت را می گفت و می نوشت بل این شخصیت های قدرتمند نمایش بودند که این دیالوگها از دهان آنها خارج می شد و این همان دوگانگی متن و نویسنده است شخصیت پردازی در نمایش یعنی همین .

بازیگران را پس از تمرین بیان و بدن و اجرای چند اتود دور هم جمع کردم و موضوع اجرای نمایش با گویش بندری را به آنها گفتم .

واکنش ها جالب بود همه ی بازیگرا بی استثناء موافقت کردند .

زمان زیادی تا جشنواره نداشتیم و ما هر روز از 6 بعد از ظهر تا پاسی از شب و حتا تا چهار صبح تمرین می کردیم زمان تمرین بازیگران بر اساس حضورشان در صحنه ها را به نوبت تعیین کرده بودم و برای همین همه باریگران درگیر و خسته نمی شدند .

طبعا کار من بیشتر از بقیه بود چون بعد از استراحتی کوتاه باید آن متن بلند را باز نویسی بندری می کردم و تکثیر شده در اختیار بازیگران قرار می دادم در آن دوران در شهر ما همه این کارها را باید کارگردان می کرد .

اجرای نمایش در جشنواره با گویش بندری

 خطری بود که خودم نیز نمی دانستم چه نتیجه ای خواهد داد اما از درستی کارم اطمینان داشتممتن را تغییر دادم و افعال فارسی را به بندری بازگرداندم از اصطلاحات و الفاظ اصیل بندری استفاده کردم و به بازیگران گفتم که نمایش ما تراژدی است پس باید لحن و بیان شما نه کاملا و نه اغراق آمیز اما نزدیک به آرکائیک باشد این دیالوگهای بندری را با بیان تاتری خود غنا بخشید و آغاز گر دوره جدیدی در نگارش متون نمایشی بومی باشید اگر ضعیف اجرا کنید به ما خواهند خندید و شکست خواهیم خورد و اگر قدرتمند و درست بیان کنید الگویی برای بعد از خود خواهید بود و همگان راه مارا ادامه خواهند داد .

و این چنین بود که بازیگران چه کارکرده ها و با تجربه هایی مانند مهربانو فریده پوراسماعیلی که هم جایزه زن برتر جشنواره کرمان را ربود و هم جایزه زن اول جشنواره استانی و استاد قویدل استاد فاضلی استاد حسن بلوچی و چه تاتر اولی هایی  مانند مهربانو سیماپورسالاری که در جشنواره کرمان بازیگری دوم را گرفت و زنده یاد معصومه کمالی که پیش از آن هم چند نمایش را تجربه کرده بود  در همان جشنواره کرمان خوش درخشید و بازیگری اول را جشنواره را از آن خود کرد .

همه ی این عزیزان چه در بندرعباس چه کرمان و تهران قدرتمند ظاهر شدند. اما اتفاقاتی برای خواهرمان زنده یاد معصومه خانم کمالی در جشنواره فجر اتفاق افتاد که مسیر و سرنوشت نمایش قاسم را تغییر داد. اما دست آوردی بزرگ داشت انسانیت و بزرگ منشی و  مسئولیت پذیری بانویی بنام معصومه کمالی و همسر عزیزش روانشاد کوروش گرمساری .

بزرگواری هردوی این عزیزان فراموش ناشدنی است .

یاد و نامشان نیک  و مهرآگین و روحشان در آرامش ابدی باد

پایان قسمت اول      19 شهریور 1399         یزد

ادامه‌ دارد.


up email pdf word plus minus reset color
گروه: فرهنگ و ادب
شماره روزنامه: 3480
تاریخ :1399/06/25 ساعت 11:15:14
تعداد بازدید: 130
نظر دیگر کاربران درباره این خبر...
بدون اطلاعات
نظر شما چیست؟


شما کاربر محترم، با استفاده از فرم زیر می توانید نظر خود را برای روزنامه ارسال نمایید. نظر شما پس از تائید مسئولین روزنامه در همین قسمت قرار خواهد گرفت.
باتشکر
نــام: * متن نظر:
   
 
 
  
   
نام خانوادگی:  
رایــانـامـه:  
سایت/وبلاگ:  
محرمانه ماندن مشخصات  
 
کد امنیتی