گروه: فرهنگ و ادب
شماره روزنامه:3016
تاریخ :1397/05/06 ساعت 11:44:05
تعداد بازدید: 29
نشانهاي به رهايي
email pdf word plus minus reset color
هميشه فکر کردهام که تارکوفسکي از چه رو در سراسر زندگي در پي ساختن فيلمي براساس ابله بود؟ روايت او از رمان داستايفسکي به کداميک از آثارش شباهت ميداشت؟

عکس اصلی خبر

 فيلمنامههاي او را بار ديگر مرور کنيد، پنج فيلمنامهي همين کتاب و نيز آينهي او را. پژواک فرياد شاهزاده ميشکين را به گمان من در تمام اين متنها ميتوان شنيد.

 حتا ميتوان به صراحت گفت که «مرد بيمار» يک قهرمان نمونهاي تارکوفسکي است. مصروعي که در غايت نوميدي اميد را از کف نمينهد.

 کسي که هيچ به «ديگران» شبيه
 نيست.

 دنياي خودش را دارد اما مدام به جهان هرروزهي ما نگاه مي‌‌کند و ميانديشد که چگونه ميتوان جوري ديگر زيست. همهي اينان، درست مثل ميشکين باور دارند که «زيبايي جهان را نجات خواهد داد».

 آشفتگي استاکر در بازگشت از سفر، و حرفهايش، گريهاش، و از استيصال روي زمين دراز کشيدنش، همه يکسر به سرخوردهگي ميشکين در پايان ابله
 مي
ماند.

 اشارههاي تارکوفسکي به دن کيشوت در فصل کتابخانهي سولاريس همان کارکردي را دارد که حضور «قهرمان ذهنيت» يا «سلحشور درمانده» در رمان داستايفسکي. همهي اينان که سوداي دوباره ساختن دنيا را دارند خود سخت آسيبپذيرند و رنجور. گورچاکف چنان از غربت، و از زبان روسي حرف ميزند که انگار بار ديگر ميشکين را از وطن بيرون بردهاند و از زبان محبوبش دورش کردهاند تا در بازگشت به نخستين روسهايي که ميبيند اعتراف کند که «باور کنيد در شگفتم که زبان روسي را فراموش نکردهام. با شما که حرف ميزنم مدام در اين فکرم که چه روان به روسي سخن ميگويم». دومنيکو و الکساندرِ ديوانه از عشق خانوادهشان ميگذرند، و خود را و خانهي خود را آتش ميزنند، گورچاکف به عشق اوجنيا نه ميگويد، و ميشکين عشق خود را از جنسيت رها ميداند. خشم آگلايا از پاسخي که به عشقش نميگيرد در بسياري از زنان آثار تارکوفسکي پيداست. همچنان که جايگاهِ کودکان نزد ميشکين
(و داستايفسکي)، و نيز در دنياهاي تارکوفسکي، به ويژه در استاکر و ايثار. «نويسنده
ي ابله در کودک يگانه راه رستگاري جوانان و روسيه را يافت...براي داستايفسکي کوچکترين ترديدي به جاي نماند که تنها در ذهن کودک زندگي آدمي ميتواند به آرامي از دل زندگي يک خلق آغاز شود و گسترش
 يابد.

 ميبينيم که هر جا بيان کودکانهاي در کار نيست، کلام انسان داستايفسکي هم در هم ميشکند».

نشانهاي به رهايي ـ نوشته والتر بنيامين ـ ترجمهي بابک احمدي


up email pdf word plus minus reset color
گروه: فرهنگ و ادب
شماره روزنامه: 3016
تاریخ :1397/05/06 ساعت 11:44:05
تعداد بازدید: 29
نظر دیگر کاربران درباره این خبر...
بدون اطلاعات
نظر شما چیست؟


شما کاربر محترم، با استفاده از فرم زیر می توانید نظر خود را برای روزنامه ارسال نمایید. نظر شما پس از تائید مسئولین روزنامه در همین قسمت قرار خواهد گرفت.
باتشکر
نــام: * متن نظر:
   
 
 
  
   
نام خانوادگی:  
رایــانـامـه:  
سایت/وبلاگ:  
محرمانه ماندن مشخصات  
 
کد امنیتی