گروه: فرهنگ و ادب
شماره روزنامه:2950
تاریخ :1396/12/14 ساعت 08:48:42
تعداد بازدید: 89
نقد و معرفی کتاب «هزار پای سیاه و قصه های صحرا»
email pdf word plus minus reset color
مجموعه داستان های کوتاه شامل داستانی آغازین به نام: باد، باد مهرگان حکایت جاندار و زنده ای از خاطرات دانشجویان کوی امیر آباد تهران در بحبوحه جنگ جهانی دوم. تلاش های گروهی از ایشان که در طلب نان و معاش هستند و گروهی که در تکاپوی کسب آزادی و نیز گروه سومی که اعتقاد دارند انسان باید به خاطر نان و آزادی مشترکاً بجنگند که هر دو از نیازمندی های اولیه ی اوست و گروهی معتقد اند دو هدف که در مقابل هم قرار گرفته باشند هرگز نمی توان تیری به سوی آن دو هدف متقارن انداخت.

عکس اصلی خبر

نان و آزادی در کنار هم نیستند و قرینه ی یکدیگرند . ترس و وحشتی که خانواده های دانشجویان را فرا می گیرد و آنها را به آرامش و تسلیم به جو حاکم بر دانشگاه دعوت و وادار می سازد از طرفی  و شور و اشتیاقی که جوانان نسبت به عدالت و آزادی و رفاه جامعه شان دارند فضایی پویا و سرشار از تحرک ایجاد می کند. این ویژگی ها عیناً در دوران اوج گیری نهضت دکتر مصدق و نیز در ماه های نزدیک به انقلاب اسلامی عیناً با کمی زیر و بم ها و شعارهای تا حدودی متفاوت تکرار می شود. داستان «هزار پای سیاه» تقریباً مایه های سوررئالیستی داشته و بیشتر تحت تأثیر داستان های کافکا می باشد.  فضای سنگین و چندش آوری که هزار پای سیاه برای انسان ها فراهم می کند.  پلشتی و لزجی وحشتناکی که از حس این جانور بر روی ستون فقرات انسان می تواند وی را دق مرگ کند. داستان های بعدی به نام « آب و خون » با همان حال و هوای سوررئالیستی در مورد مرگ و خفگی و ناتوانی انسان از گریز از آن . ناتوانی تحقیر آمیز وی در مقابله با مرگ و به ویژه خفگی ناشی از آب . داستان بعدی تحت عنوان «کجا قرار ملاقات داشتیم» نیز به نظر می رسد با داشتن کمی بار عاطفی چندان از قید و بند سوررئال دو داستان پیشین قدرت رهایی ندارد.

داستان «رابطه ی نویسینده با عصمت سالکی» به مسائل پیرامون واژه های نجیب و نجیب زادگی و اشرافیت و به قولی جذابیت های پنهان و آشکار خورده بورژوایی پرداخته و نویسنده در کشاکش مطهر بودن افکار و نوشته هایش به حقیقتی تلخ و غافلگیر کنند در مورد نزدیک ترین کسانش، پدر و خواهر خود پی می برد که جان راوی را زا پلشتی و زشتی آن در کالبد می خشکاند. داستان «آیا اتفاقی خواهد افتاد؟» از ویژگی خاصی برخوردار نیست و ممزوجی از عاطفه، مهروزی و مهرجویی ست که نوعی ترحم، البته از نوع جوانمردانه ی آن در جای جایش چشم و روح را می نوازد. زیباترین بخش کتاب سه داستان تحت عنوان  «قصه های صحرا ست» که شکل گیری آنها به صورت حاشیه ای در کنار نگارش کتاب بسیار عظیم و «آتش بدون دود» نادر ابراهیمی انجام شده است.

زمانی سریال «آتش بدون دود» دمنده ی  روح جوانمردی و جدال برای دفاع از شرف و انسانیت بود در دهه ی پنجاه بسیاری نام های مارال و سولماز را بر روی فرزندان خود نهادند قصه های صحرا دفاع از زمین، عشق، غرور و پایداری تا دم مرگ را به زیباترین شکلش به نمایش می گذارد:

- های مارال جان، مرا بشنو! شوهرت را کشتند!

- نه برادر، شوهر من آنجا پشت دیوار گندم خوابیده ست.

- پس آهسته گریه کن مارال جان، که بیدار نشود.

شرافت انسان ها در وفای به عهد، دفاع از مظلوم و اتحاد در مقابل ظالم از ویژگی های برجسته ی این داستان هاست که آتش به جان و روح انسان می زند. داستان پایانی نیز در مورد عشق ناکام راهزنی به نام قلیچ است.

که با وجود عشق مجبوبه اش گوزل به او وی را به کسی دیگر شوی می دهند و قلیچ سر بر می آورد وی را به قتل می رساند . خود نیز توسط پدر شوهر اجباری گوزل به قتل می رسد اما آوازهایی که از قول قلیچ خوانده می شود تمام ترکمن صحرا را به تصرف در می آورد.

«گُزل ! بزهای من بی تو به صحرا نمی روند»

«گزل! دست های من بی تو قازیاقی ها را از خاک جدا نمی کند.»

«گزل! تار من، بی تو صدای خوشی ندارد.»

«گزل تنها ... گزل ... تنها»

****

«گزل! من برای تو از شهر گوشواره آورده ام .»

«گزل! من برای تو یک اسب سفید خریده ام»

«گزل! من برای تو سیم های تارم را عوض کرده ام»

«گزل تنها ... گزل ...تنها»

****

«گزل! صحرای من بی تو چقدر خالی ست.»

«گزل! گندم های من بی تو هیچوقت زرد نمی شود .»

«گزل! آسمان من بی تو چقدر بی ستاره است»

«گزل تنها ... گزل ... تنها....»

نشر جی بل – پاتوق کتاب

محسن اقتدار شهیدی


up email pdf word plus minus reset color
گروه: فرهنگ و ادب
شماره روزنامه: 2950
تاریخ :1396/12/14 ساعت 08:48:42
تعداد بازدید: 89
نظر دیگر کاربران درباره این خبر...
بدون اطلاعات
نظر شما چیست؟


شما کاربر محترم، با استفاده از فرم زیر می توانید نظر خود را برای روزنامه ارسال نمایید. نظر شما پس از تائید مسئولین روزنامه در همین قسمت قرار خواهد گرفت.
باتشکر
نــام: * متن نظر:
   
 
 
  
   
نام خانوادگی:  
رایــانـامـه:  
سایت/وبلاگ:  
محرمانه ماندن مشخصات  
 
کد امنیتی