گروه: فرهنگ و ادب
شماره روزنامه:2941
تاریخ :1396/11/28 ساعت 09:35:56
تعداد بازدید: 95
نقد و معرفی کتاب زنجیر بر حنجره
email pdf word plus minus reset color
ترانه یک فریاد است، فریادی رها شده از تمام مناسبات موازی و شکل دار، فریادی ست رها و آزاد.

عکس اصلی خبر

ترانه های لیلا میرشکاری نشر دارینوش 1389

شعری ست دیگرگون که ساز رخصت پرواز می دهد. ترانه در نسل ما متفاوت بوده ترانه سرایان نیز متفاوت بودند چرا که دغدغه های فکری به رنگ دیگری بودند. فضا متفاوت بود و نگاه ترانه نگاه دیگری بود .

 داوود رشیدی

شوربختانه امروزه ترانه نتوانسته همپای دیگر شاخه های ادبیات و هنر رشد کرده و بیشتر دردور باطل هوسهای زود گذر و عاشق و فارغ شدن های لحظه ای و ساعتی و شبانه روزی گرفتار آمده است . سهل انگاری نیز به علت پایین آمدن سلیقه ی جوانان و نوجوانان گرفتار شده در دام دنیای مجازی دلیل دیگری برای این سیر قهقرایی ترانه و سرایش آن گردیده است.

ترانه هایی با سوژه ی عاشقانه و پر از ملامت معشوق و معشوق ستیزی و سرشار از گله و شکایت و گاه نفرت و انزجار را می توان آفتی بزرگ دانست که فضای ترانه ی امروز را مسموم کرده است .

میر شکاری خود را از این گونه سوژه ها دور نگه داشته است.  ترانه سرا زبان مردم است و موهبتی عظیم که جمعی می خواهند کلامشان، عشقشان و دردشان از زبان تو روان شود، تا با شنیدنش توان بیشتری برای ایستادن داشته باشند او به خاطر مردم می سراید مردمی که درد دارند، می  فهمند، عشق می ورزند، می خوانند و می گریند و ...

 جمشید مشایخی

ترانه سرای ما می سراید:

ای باغبون با عطر گل ترانه ای تازه بساز

سقف دلُ آذین ببند با صد هزار شاخه ی ناز

پر از ترانه کن دلُ و تو این هوای بی بهار

صداقتُ دوباره تو به یادِ آینه ها بیار

بذار که پُر شه کوچه از عطر دل انگیز غزل

بذار که عشق بازی کنه دنیا با استادِ ازل

***

و در جایی دیگر در مسئولیت تک تک ما انسان ها می سراید:

کی می گه گوله ی سُربی جواب یه قلوه سنگه ؟

دنیایی که زیر چکمه اش غنچه می میره قشنگه؟

آدما گناه ما بود اگه پروانه ها مُردن

اگه شادی زمینُ بی صدا به یغما بردن

آخه تا کی میشه رؤیا بزنیم رو دار قالی

توی گلدونا بکاریم گلای ناز حنایی

بالای پروانه هامون هی ترک خورد و شکستن

چشای خیره ی دنیا به تماشاشون نشستن

آدما گناه ما بود اگه ماهیا اسیرن

بدون دریای آبی دلشون میخواد بمیرن

***

و در جایی از عشق زمینی به سرایش در می آید:

همه قلبمو شکستن آخه تو دیگه چرا!

به تماشا هم نشستن آخه تو دیگه چرا؟

زنده بودم واسه چشمات که پر از ترانه بود

روی ما چشا رو بستن آخه تو دیگه چرا؟

آن چه انرژی ادبی را به پختگی و جذابیت و ماندگاری می رساند بر پایه ی دو ستون محکم قرار دارد یک، قریحه و استعداد آفریننده ی اثر که بستگی به شرایط اقلیمی، خانوادگی و روحیات وی دارد و دیگر تجربیات و آموزه های وی که بر اثر مطالعه و دقت در رفتار ها و گفتارهای صاحب نظران و نیز مردمان عادی اجتماع ، بدان ها دست می یابد.  میرشکاری مورد اول را بخوبی داراست و در مورد دیگر نیز نشان داده که سعی بسیار در کسب مایه ها و تم های محیط و اجتماع خود دارد .

احساس وی عاطفه در بیت بیت ترانه هایش  چشمگیر و درد و شادی اش تمام کسانی ست که با آنها نفس می کشد و روزگار می گذراند امید در آینده شاهد کارهای ماندگار تر وی باشیم که همه یاد آور شرجی و انسان و دریای بی پایان و رمز آلود است.

***

با سر انگشت خیالم روی ماسه های ساحل

اول اسم شما رو می کشم روی دو تا دل

دل تو جنس سکوته ، من و دل اهل گلایه

عاشقی رو خونده بودیم هر دو مون آیه به آیه

نشر جی بل

م.ا. شهیدی


up email pdf word plus minus reset color
گروه: فرهنگ و ادب
شماره روزنامه: 2941
تاریخ :1396/11/28 ساعت 09:35:56
تعداد بازدید: 95
نظر دیگر کاربران درباره این خبر...
بدون اطلاعات
نظر شما چیست؟


شما کاربر محترم، با استفاده از فرم زیر می توانید نظر خود را برای روزنامه ارسال نمایید. نظر شما پس از تائید مسئولین روزنامه در همین قسمت قرار خواهد گرفت.
باتشکر
نــام: * متن نظر:
   
 
 
  
   
نام خانوادگی:  
رایــانـامـه:  
سایت/وبلاگ:  
محرمانه ماندن مشخصات  
 
کد امنیتی