گروه: اجتماعی
شماره روزنامه:3004
تاریخ :1397/04/13 ساعت 08:59:34
تعداد بازدید: 26
سعدی و تاجر،ورژن ۲۰۱۸
email pdf word plus minus reset color
بازرگانی دیدم که صد و پنجاه کانتینر بار داشتی ، چهل کارمند و منشی در دفترش همی خدمت کردندی ، در جزیره کیش،شبی مرا به حجره خویش بردی. همه شب را دیده بر هم نبست و از سخنان پریشان گفتی که فلان انبارم به اسکله بندر لنگه است و فلان بضاعتم به کرج و این قباله فلان زمین است و فلان مال را فلان کس ضمان، گاه گفتی: ای ی ی پاتایا بخاطر دارم که هوایی خوش داشتی.و آنگاه باز گفتی: نه! نه! نه!نگو که دریای مغرب بسی مشوش است.

عکس اصلی خبر

کاظم گلخنی

شبی گفت؛ سعدیا سفری دیگری در پیش است، اگر کرده شود به قیمت عمر خویش به گوشهای بنشینم.

 گفتم: آن کدام سفر است؟

گفت: فرش پارسی به لس انجلس آورم و آیفون امریکایی به تهران ، فولاد بندرعباس  به چین روانه کرده ز آن سو بنجل چینی به تهران برده آنگاه پسته و کشک کرمان به دوبی! دگر روز چای سیلانی به قشم برم  ، زین میانه  قدری شور و مشورت با ژن خوب و باقی آقازادگان کرده و بنا بر عرف چندی خلعت نیکو  به بزرگان صنعت تجارت داده، دگر روز به هیبت مفلسان گشته ، بر گرفتن ارز ۴۲۰۰ تومانی،زار زده وبراجابتش پایمردی کرده و در آخر از شوق خدمت به خلایق دگر بار صد بار شتر بنجلان چینی و قهوه ساز ترکی به وطن آورده و بس! ز آن پس ترک تجارت کردی به دکانی ‌‌‌بنشسته، همی دعا گوی تیم ملی باشم.

اوصاف ماخولیایی چون فرو گشت ودگر طاقت بیش گفتنش نمانده بودی. رو من گفت: ای سعدی تو هم سخن بگوی، از آنها که دیدهای و شنیدهای.

گفتمش ؛  ای مرد زین حکایت تو ، قصه هایم همه کشک است، پس بیا و بزرگواری بنما دست حقیر نیز در این دولتخانه بند بنما که در این اوضاع و احوال کساد شعر و ادب ، چشم امید بر مرحمت حضرتعالی بسته ایم و بس!!


up email pdf word plus minus reset color
گروه: اجتماعی
شماره روزنامه: 3004
تاریخ :1397/04/13 ساعت 08:59:34
تعداد بازدید: 26
نظر دیگر کاربران درباره این خبر...
بدون اطلاعات
نظر شما چیست؟


شما کاربر محترم، با استفاده از فرم زیر می توانید نظر خود را برای روزنامه ارسال نمایید. نظر شما پس از تائید مسئولین روزنامه در همین قسمت قرار خواهد گرفت.
باتشکر
نــام: * متن نظر:
   
 
 
  
   
نام خانوادگی:  
رایــانـامـه:  
سایت/وبلاگ:  
محرمانه ماندن مشخصات  
 
کد امنیتی