گروه: فرهنگ و ادب
شماره روزنامه:3430
تاریخ :1399/04/24 ساعت 10:07:17
تعداد بازدید: 261
گفتگو با محمدامین مرشد زاده به مناسبت روز قلم: قلم، رویاها و کابوس ها
email pdf word plus minus reset color
آخرین باری که با او صحبت کردم به حدود 5 سال پیش بر می گردد. دقیقا 14 تیر سال 1394 روزی که در تقویم به عنوان روز قلم نامگذاری شده است. او در آن گفتگو شرح کاملی از زندگی اش و اینکه چرا به نویسندگی رو آورده است، برای خوانندگان بازگو کرد. او از این گفت که چگونه عاشق کتاب خواندن شد. از پدرش یاد کرد که هدیه او جرقه ای برای نویسنده شدن در او زد و حمایت های مادرش در این زمینه. زیاد نیاز به معرفی شدن ندارد. محمد امین مرشد زاده متولد 1352 است. او 14 تیر به دنیا آمد. روزی که از آن در تقویم به عنوان روز قلم یاد می شود. گفتگویم را با ایشان این گونه آغاز می کنم و می گویم، آقای مرشدزاده تا حدود زیادی اهالی فرهنگ و هنر نسبت به شما و کارهای ادبی شما و زمینه های فعالیت شما آشنا هستند اگر لازم می دونید که صحبتی داشته باشید در این موارد بفرمایید تا بعد از آن وارد مباحث تخصصی تر شویم که در ابتدا طبق معمول مباحث این روزهای کشور و جهان توصیه به مسائل بهداشتی در مبارزه با ویروس کرونا می کند و می گوید ما نسبت به خود و خانواده و همشهریان مسئول هستیم پس لازم است در این زمینه رعایت مسائل بهداشتی را در دستور کار خود قرار دهیم. برای اینکه باب گفتگو باز شود، سوالم را کلیشه ای آغاز کردم و گفتگوی مفصلی هم از آب در آمد.

عکس اصلی خبر

این گفتگوی خواندنی  به مناسبت روز قلم آماده شده که در ادامه می خوانید./خلیل بزرگمهر

اگه بخواهیم مرشدزاده را در یک جمله معرفی کنیم چه باید بگوئیم?

خب همینطور که می دونید من محمدامین مرشدزاده هستم و نویسنده همین و بس(می خندد)

همین؟! آقای مرشدزاده تا جایی که من اطلاع دارم شما به غیر از داستان نویسی سه مجموعه شعر دارید و دو فیلم نامه نوشتید به ما بگید دیگه چکار کردید؟با توجه به اینکه شما نویسنده ای پُرکار هستید و این باعث نمیشه که کیفیت آثار شما پایین بیاد!؟

بله گفتم که نویسنده ام و نویسنده کارش نوشتن هست

خب نوشته با نوشته فرق دارد زمینه هایی متفاوت وجود دارد؟

بله همینطوره من در زمینه ی ادبیات و ادبیات داستانی می نویسم و شاخه های متعددی دارد این زمینه و من سه مجموعه شعر دارم چهار تا رمان نوشتم که آخرینش مراحل آخر چاپ را می گذراند،دو تا فیلم نامه نوشتم و شاید به زودی نمایش نامه ای هم بنویسم

به نظر شما می توان شاعر یا نویسنده را ادیب نامید؟

به نظر من نویسنده،نویسنده است و ادیب،ادیب دو مورد مجزا به نوعی و شاید داشته باشیم ادیبی که نویسنده است یا نویسنده ای که ادیب باشد،من در این مورد نظری ندارم ولی امروزِ روز متاسفانه به دلیل ظهور فضای مجازی و به مدد امکاناتی که فراهم نموده متاسفانه بسیارند اشخاصی که بدون داشتن درونمایه‌ی هنری و تخصص با سر هم کردن دو جمله و چند واژه باور می کنند که شاعرند و نویسنده و ادیب. مخاطبینی که آشنایی با مشخصات اصلی کالاهای فرهنگی ندارند بی‌شک دچار سردرگمی می شوند و این به مرور باعث می شود ضربه‌ی مهلکی به سلیقه و نوع نگرش مخاطبین وارد گردد و در دراز مدت سبب لطمات جبران ناپذیری برای فرهنگ ملی و مخاطبین جوان فراهم آورد و گاهی تحمیل نماید. یعنی آن‌ها را از واقعیت و روح جاودان و پویای ادبیات دور و دورتر می کند و به نظر من زنگ خطر دیرگاهی‌ست به صدا در آمده و این آلودگی ذهنی و ادبی فراگیر شده و خطرناک است و متاسفانه ما شاهد حضور و ورود این موج مبتذل و بی مایه در خیلی از شاخه های هنری هستیم

آیا شما ادیب هستید؟

ببینید دوست من،من گفتم که می نویسم و می نویسم و می نویسم هر چه را که باید بنویسم حالا چون اسم دیگه ای پیدا نکردم میگم نویسنده ام چون اشخاصی که رمان می نویسند رو بهشون میگن نویسنده.

مَخلَصِ کلام

برای من نوشتن مهم است و معنای زندگی،من می نویسم دوست من و تو نامش را و نام مرا هر چی می خواهی بِنِه(مرشدزاده می خندد)

متوجه شدم!

شما یک پاسخ کلی دادید و بینظیر و کوتاه و موجز

بنظر خودم کامل پاسخ دادم حالا اگر شما میگویید کوتاه و موجز،دیگر نمی دانم

بیایید درباره ی رمان

 رمان آدم‌ها _فصل‌ها_چشم‌هایی شنی صحبتی داشته باشیم

در اینباره صحبت های زیادی بوده و هست و خواهد بود،نمیدونم مد نظر شما چیست ولی بپرسید من هستم و پاسخ می دهم

از کجا شروع شد فکر و آغاز نگارش این رمان؟

سوال شما علیرغم ظاهر ساده ولی حجمی سنگین و فشرده از خاطرات و تجارب و احساسات را باید از لایه لایه های ذهن و زمان بیرون بکشانم و در حضورشان پاسخ شما را بدهم

اشکال نداره آقای مرشدزاده ما وقت داریم و صبر

اجازه بدهید در این مورد بعدتر صحبت کنیم شاید از حوصله ی این مصاحبه خارج باشد

ما هستیم و شما هستید .بسم الله

در ضمن من به شما اطمینان می دهم اگر شما باشید و حضور داشته باشید مصاحبه هایی متعدد خواهیم داشت درباره تک تک آثار شما

خب ببینید سوالی که شما پرسیدی درباره رمان آدم‌ها _فصل‌ها_چشم‌هایی شنی و چگونگی شروع نگارش آن به مسائل و موارد زیادی مربوط می شود.

قبل از هر چیز تجربه کردن لحظات و زندگی است که برای هر کسی به شکلی اتفاق می افتد هر چند که همراه باشند و هم مسیر،سرچشمه‌ی نوشتن از حقیقت آغاز می‌شود و به حقیقت منتهی می‌گردد

تو کنکاش میکنی و کنجکاوی محسوس و نامحسوس و تجزیه و تحلیل در احوال خودت و اطرافیانت و همه‌ی مردم و موجودات روی زمین و غیر زمین(می خندد)یه جورایی انگار که نبض همه را باید بگیری و با حال و احوال همه  پیش بری وقتی به این حد رسیدیم تازه با تکیه بر استعداد و ممارست و آموخته‌ها و مطالعاتت جرات می کنی قلم به دست بگیری و شروع به نوشتن کنی.

آقای مرشدزاده لطف کن برای من و خواننده ها بیشتر و بهتر قضیه را روشن کن نه به زبان و نوع نوشتاری که در رمان آدم‌ها _فصل‌ها_چشم‌هایی شنی‌ به کار برده‌اید.

دوست من،من مگر سخت صحبت کردم؟(می خندد)

رمان آدم‌ها _فصل‌ها_چشم‌هایی شنی هم نوع روایت و نگارش خودش را دارد.در واقع خود داستان به من نشان می دهد که می خواهد چگونه روایت شود.در واقع من واسطه ای بیش نیستم(می خندد)

شکسته نفسی می فرمایید آقای مرشدزاده.

خب من نمیخوام وارد جزئیات بشویم و مصاحبه را به ژرفنای ادبیات و کلام بکشانیم هر چند که خودم راضی هستم به این کار‌ ولی برمی گردم به همان سوال مد نظر

درباره شروع رمان آدم‌ها _فصل‌ها_چشم‌هایی شنی برای ما بگویید

می دونید میخوام بگم سوال سختی نیست بلکه سوال گسترده و پیچیده ای هست.

ما منتظریم به هر شکلی که می خواهید و فکر می کنید مناسب است شروع کنید ولی لطفا کوتاه(خبرنگار می خندد)

شروع رمان زمانی بود که من بعد از طی سالیان درازی به سرزمین پدری ام هرمزگان و مشخصا بندرعباس چهارراه فاطمیه بازگشتم و هجوم خاطرات آغاز شد و این بود آغاز رمانی به نام آدم‌ها _فصل‌ها_چشم‌هایی شنی

همین؟!

هم من و هم خوانندگان کنجکاو هستیم بیشتر بدانیم

 (با خنده)خب برید کتاب را بخونید

در ادامه میگوید:به همین سادگی اتفاق افتاد ولی لحظه به لحظه برای من چالش برانگیزتر بود،هجوم بی وقفه‌ی احساسات و خاطرات.دریا و ساحل گرما و شرجی طلوع و غروب خورشید و شامگاه و سحرگاه در جنوب و در جوار دریا بلوایی دارد در جان و تن انسان اگر بخواهی چشم باز کنی و باورش کنی.امان از خاطرات و برای من تنها راه کنار آمدن بکارگیری اعجاز واژگان بود و نوشتن و نوشتن و نوشتن و نوشتن‌ها

می دانم که این رمان تا به چاپ رسید موانع و موارد زیادی پیش رو داشت

بله پنج سال طول شید تا نوشتم این رمان را هشت سال بعد به چاپ رسید.

مایل هستید صحبتی داشته باشید در این باره؟

خیر! بنظرم مهم اینه که به دست مخاطب رسید و به حق خودش رسید

درباره موضوع رمان برایمان بگویید

رمانی است درباره‌ی مردم و عشق‌ها و وفاداری ها بیم‌ها و امیدهای مردم و شخصیت‌های داستان،آرزوهای آنها و جدایی هایشان و از همه مهمتر عشق و جاودانگی

آقای مرشدزاده آیا شما انسانی خیال باف و رویاپرداز هستید؟

خیال باف لفظ و تعبیر درستی نیست ولی من انسانی رویا پرداز هستم چرا که بنظرم اگر رویا نباشد حرکت و تلاشی نیست و هیچی نخواهد بود رویا و حرکت برای من تواَمان مهم هستند.

مگر می شود رویا را از انسان گرفت؟

آیا شما کابوس یا کابوس‌هایی هم دارید؟

حتما دارم مگر می‌شود رویا و کابوس را از انسان مجزا دانست؟

بله من انسانی هستم همراه با رویاها و کابوس‌هایم به همراه قلمی که در دست دارم

و هر سه این مواردی را که ذکر کردم به نوعی دوست دارم هم قلمم را و هم رویاها و کابوس‌هایم را(می خندد)

بیایید جمع بندی داشته باشیم

والله به نظر من از سوال اول شما جمع بندی ای کامل و مبسوط داشتید دوست من(با خنده)

بنظرم بیشتر از این نباید وقت شما را بگیرم

درباره ی رمان آدم‌ها _فصل‌ها_چشم‌هایی شنی حرفی یا موارد فنی وجود دارد که بخواهید با ما و مخاطبین در میان بگذارید؟

بخوانید رمان را و لذت ببرید

می دانم که فیلم نامه ای جدید به نام رستگاری به دو زبان فارسی و انگلیسی به چاپ رسانده‌اید و می‌دانم که پیشنهاد طرح یک سریال هم به صدا و سیما داده‌اید به نام انتهای سراب که داستان زندگی خانواده‌ای است که پدر را از دست میدهند و قصد مهاجرت دارند که پس از مواجه شدن با مشکلاتی به وطن باز‌میگردند و رمانی هم در حال نوشتن دارید.اگر صحبتی دارید بفرمایید در این باره و یا هر چی .

بله طرح را ارائه دادم به صدا و سیما و منتظر پاسخ هستم

و رمان آخرین خاکریز_گذرعشق با مضمون دفاع مقدس در مرحله اجرایی چاپ قرار گرفته

برای شما آرزوی موفقیت و ثبت آثار فاخر بیشتری آرزومندیم و اگر صحبتی دارید با مخاطبین برای بخش پایانی مصاحبه بفرمایید

صحبتی که ندارم جز تشکر از شما و روزنامه‌ی ندای هرمزگان و تشکر از مخاطبان محترمی که پیگیر آثار من هستند و امیدوارم تا زمانی که می نویسم بتوانم تعهدم را نسبت به قلم و شعور خودم و مخاطبینم حفظ کنم

آقای مرشدزاده همین جا اعلام می کنم که بعد از به چاپ رسیدن آثار جدید حتما با شما مصاحبه ای خواهم داشت 

موفق باشید ان شاءالله

من هم به نوبه ی خودم برای شما و همه همکاران زحمت کش شما در حوزه ی رسانه آرزوی موفقیت و سلامتی دارم. مراقب خودتان باشید .

آقای مرشدزاده آخرین سوال

 (با خنده)بفرمایید من آماده ام

راستی شما انسان تنهایی هستید؟

اگر سوال خصوصی می پرسید (می‌خندد) پاسخ نمی دهم ولی اگر به شکل عموم سوال می پرسید،بله به نظر من ما همه تنها هستیم در محضر پروردگار و من هم از این قائده مستثنی نیستم

ممنون از اینکه وقت گذاشتید و به سوالات پاسخ دادید

درود و بدرود


up email pdf word plus minus reset color
گروه: فرهنگ و ادب
شماره روزنامه: 3430
تاریخ :1399/04/24 ساعت 10:07:17
تعداد بازدید: 261
نظر دیگر کاربران درباره این خبر...
بدون اطلاعات
نظر شما چیست؟


شما کاربر محترم، با استفاده از فرم زیر می توانید نظر خود را برای روزنامه ارسال نمایید. نظر شما پس از تائید مسئولین روزنامه در همین قسمت قرار خواهد گرفت.
باتشکر
نــام: * متن نظر:
   
 
 
  
   
نام خانوادگی:  
رایــانـامـه:  
سایت/وبلاگ:  
محرمانه ماندن مشخصات  
 
کد امنیتی